در دفاع از روشنفکری مذهبی ،نقد روشنفکری دینی و سخنی با مراد فرهاد پور
مقاله مراد فرهادپور از جوانب مختلفی قابل بررسی است که می تواند در ایجاد فضای شفاف و شناسایی مرزبندیهای فکری ،تفاوتها و اشتراکها مفید باشد.در این میان روشنفکری مذهبی حلقه مفقوده ای است که مراد فرهادپور در نوشته ها و مصاحبه های خویش هیچ گونه اشاره ای به این جریان نکرده است.این جریان روشنفکری دارای اختلافات بنیادین با روشنفکری دینی است.این تمایز از اختلاف در مبانی فکری ،تحلیلی و رویکردهای سیاسی و اجتماعی ناشی می شود.
روشنفکری مذهبی در برابر روشنفکری دینی
در ابتدا تلاش می شود شاخصه های روشنفکری مذهبی به اختصار بیان شوند و بعد از آن تفاواتهای این جریان با روشنفکری دینی مورد بررسی قرار می گیرد.
روشنفکری مذهبی نحله ای از جریان نواندیش اسلامی است که در چند دهه اخیر تاریخ معاصر کشورمان مدلهای زیست خود را ارائه کرده است.شاید برجسته ترین چهره های این جریان دکتر علی شریعتی ،آیت الله طالقانی ،مهندس بازرگان و دکتر یدالله سحابی و مهندس عزت الله سحابی باشند.این نوع روشنفکری تلاش داشته است با تکیه بر اصول خاص خود با رویکردی انتقادی با سنت و مدرنیته تعامل داشته باشد و با گفتمانی ملی –مذهبی در صدد ارتباط با توده های مردمی و تاثیر گذاری بر عرصه عمومی بوده باشد. حرکت روشنفکری مذهبی معطوف به تغییرات اجتماعی است و در این میان سعی کرده است از انتزاعی گری و فروغلطیدن در مباحث تئوریک صرف اجتناب کند. بر این مبناست که مدلهای زیست این جریان چه در گذشته و چه در زمان حاضر صرفا اندیشمندانی برآمده از اکادمی نبوده اند بلکه تیپهایی سیاسی اجتماعی بوده اند که تلاش آنها معطوف به نفوذ در عرصه عمومی و گفتگوی انتقادی با فعالان اجتماعی –سیاسی به عنوان واسطه های جریان روشنفکری و توده های مردمی بوده است.تا از این طریق از دل سنت مدرنیته رشد کند و پیمودن مسیر مدرنیته به نفی سُنن کارآمد اجتماعی منجر نشود.حفظ قوام اجتماعی و داربست های اخلاقی جامعه و سیر حرکت به سوی "مای جمعی"همواره از دغدغه های این جریان محسوب شده اند.روشنفکری مذهبی از آنجا که خواستگاه خود را عرصه عمومی دانسته است همواره قدرت را تابعی از آزادی دانسته و بر تناسب و هماهنگی هدف و وسیله تاکید کرده است.بر این اساس این جریان در وهله نخست تلاش کرده ضمن حفظ ارتباط با فعالان اجتماعی بر معادلات قدرت تاثیر گذار باشد و حاکمیت را به رعایت حقوق انسانی ،احترام به قانون ،صیانت از حقوق فردی و اجتماعی وادار کند.روشنفکری مذهبی با نگاهی انتقادی به سنت و مدرنیته در برابر سنت گرایی دینی و بنیادگرایی دینی صف آرایی کرده و الگوهای غیر بومی از چپ گرفته تا راست را مورد نقد های اساسی خود قرار داده است.الگوهایی که همواره تلاش کرده اند عین را تابع ذهن کنند.این جریان در غالب گفتمانی ملی ضمن حفظ مرزبندیهای خود با اندیشه های پان ایرانیستی تلاش کرده با واقعیات جامعه ایرانی همراهی دلسوزانه و البته رویکردی انتقادی داشته باشد.از منطر گفتمان ملی و دفاع از حقوق ملتها و حق تعیین سرنوشت کشورها از پذیرش الگوهای تحمیلی غربی و شرقی امتناع کرده و نسبت به یکجانبه گرایی و هژمونی طلبی قدرتهای بزرگ همواره انتقادهای بنیادینی ابراز داشته است.
مذهبی صفتی است که به این جریان روشنفکری پیوند خورده است تا ضمن ابراز هویت خویش بر اساس اصول و آموزه هایش هویتهای دیگر را به رسمیت بشناسد و ارتباطی تعاملی –انتقادی با توجه به میزان اصول مشترک انسانی بر مبنای حق مداری و آزادی انسانها با آنها برقرار کند.بر این مبناست مدلهای زیست این جریان نشان داده اند حتی زمانی که در مقاطعی بر مسند قدرت نشسته اند از حذف و محروم کردن رقیب از حقوق ش امتناع کرده اند.
روشنفکری مذهبی از آنجا که خواستگاهش را عرصه عمومی می داند خود را ناگزیر به ارتباط و گفتگوی سازنده و انتقادی با توده های مردمی می داند و در این بین ارتباط با اصناف و نیروهای اجتماعی را به عنوان حلقه واسط روشنفکران و توده های مردم اصلی اجتناب ناپذیر محسوب می کند.در این میان روشنفکری مذهبی نباید اهل نق زدن و شکوه وناله باشد زیرا موظف است با تکیه بر خواستگاه خود توان تولید کند و امکانات مورد نظر خود را فراهم کند .در این میان روشنفکر مذهبی گردشگری است میان توده های مردم.هم می خواند و هم می بیند .هم می گوید و هم می شنود.والبته در کنار آنها باید بشناسد و برنامه دهد.روشنفکری مذهبی از فروافتادن در مباحث انتزاعی و تفننی اجتناب می کند به دبال زبانی برای گفتگو با مردم است تا با واقعیات اجتماعی همخوانی داشته باشد و هم گوینده بفهمد و هم شنونده درک کند.با این زبان است که نه در دام عوامفریبی می افتد و نه به رویکردهای نخبه سالار روی می آورد.
روشنفکری مذهبی از واقعیات اجتماعی فرار نمی کند با آنها تعامل می کند و وجود آنها را به رسمیت می شناسد.روشنفکری مذهبی به حرکت توامان آرمانگرایی و واقع بینی نظر دارد تا از این منطر نه متوهم شود و نه مایوس.نه با پیروزی سیاسی گمان کند که قله های پیشرفت و افتخار را فتح کرده و نه با شکست سیاسی سرخورده ومایوس می شود.عرفان روشنفکری مذهبی گونه ای از عرفان اجتماعی است که رابطه خود را با خالق خود بر مبنای همراهی و کمک به خلق خدا تبیین می کند و از این منظر عرفان هم به روشنفکر مذهبی اطمینان روحی می دهد و هم او را برای حضور فعال در امور اجتماعی و حرکت به سوی نوشوندگی انگیزه دوچندان می دهد.عرفانی که از اجتماع می برد و در پستوهای ذهن و خانه جای می گیرد مخرب بوده است و ویرانگر.
روشنفکری مذهبی در نقد خود صادق است و اشتباهاتش را به عوامل بیرونی نسبت نمی دهد.این جریان از آنجا که حرکت خود را معطوف به تغییرات اجتماعی می داند اکنون برای خود این پرسش را طرح می کند چرا با گذشت بیش از یک قرن و نیم از جریان نواندیشی در ایران هنوز اندر خم یک کوچه مانده ایم.یا اینکه نسبت آگاهی و نواندیشی با دموکراسی ،توسعه و رفاه چیست.؟نوع برخورد با بحرانهای عدیده اجتماعی که قوامهای اخلاقی جامعه را سست کرده اند باید چگونه باشد؟اصناف در تکوین حیات سیاسی دموکراتیک و توسعه گرای ایران چه نقشی می توانند داشته باشد.؟نسبت جریانهای ملی با گفتمان حاکم جهانی چیست؟ایران جدید چه مشخصاتی دارد و عناصر تازه وارد به این معادلات کدامند؟اینها همه پرسشهای بنیادینی است که امروز از دغدغه های این جریان و چهرههای شاخص آن مطرح می شود.البته آنچه که در باب این جریان گفته شد مجموعه ویژگیهایی است از آنچه که باید باشد و این به این معنی نیست که چهره های این جریان از هر گونه انتقاد مبری هستند بلکه بیشتر تلاش شد سویه ها مشخص شوند.
روشنفکری دینی گرفتار تناقض در گفتار و کردار
اما بر خلاف تصور اختلاف میان روشنفکری دینی از زمین است تا آسمان.با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و ظهور نئولیبرالیسم جهانی همراه با تحولات دهه هفتاد و مطالبات انباشته شده در دوم خرداد گفتمانی نوین پدیدار شد که بر جریانهای چپ از نحله های مختلف گرفته یورش برد و بنیانهای هر گونه ایدئولوژی گرایی را مورد حمله قرار داد.شاخصهای این جریان با نام نحله کیان معروف شدند و با شعار اصلاح معرفت در حوزه نظری از پلورالیسم ،تساهل وتسامح ،نفی هر گونه ایدئولوژی گرایی، خصوصی شدن دین و حقیقت گرایی سخن گفتند و در حوزه سیاسی با شعار قانونگرایی و گردش نخبگان در مدار قدرت از مطالبات مطرح شده ایرانیها در دوم خرداد استفاده بهینه کرده تا حدودی نفوذ خود را در محافل دانشگاهی و روشنفکری بسط دادند.این جریان از دل تحولات دهه شصت و سالهای آغازین انقلاب اسلامی سر برآورد .دوم خرداد گروهها و جریانهایی را از انزوا رهانید که خود در سالهای آغازین انقلاب از تاثیرگذارترین افراد و جریانها در تحولات مهم آن زمان بودند.روشنفکری دینی در ابتدای امر با تفکری نخبه گرایانه امیدوار به تغییرات در سطح حاکمیت و اصلاح از بالا به پایین بود.این بینش از درک تحولات اجتماعی عاجز و ناتوان است. یا نسبت به آنها بی اعتناست.عدالت اجتماعی در گفتمان روشنفکران دینی اگر نگوییم وجود ندارد می توان مدعی شد کمرنگ است.ایمان به اصلاح قدرت از طریق گردش نخبگان نشات گرفته از بینشی است که اصالت را به قدرت می دهد و آزادی را تابعی از قدرت می داند.این بینش قدرت محور یا نیروهای موجود اجتماعی را خوار می شمارد یا وجودشان را نادیده می انگارد.بر این مبناست که مشاهده م کنیم چگون در دوم خرداد و سالهای پس از آن نیز اصلاح طلبان با نیروهای صنفی برخورد دوگانه و در بسیاری از مواقع منفعت طلبانه داشتند.
روشنفکری دینی به دلیل غرق شدن در انتزاعیات تلاش نمی کند موضع خود را به صراحت در باب موضوعهایی همچون بحرانهای اجتماعی یا بروز مسائل جدید مانند زنان ،اقوام و اصناف مشخص کند.اگر روشنفکری مذهبی به تعامل میان هویتها تاکید می کند و خواستار به رسمیت شناختن هویتهاست اما روشنفکری دینی اسلام حقیقت را در برابر اسلام هویت می نشاند تا با توسل به این رویکرد به جای حل و فصل مساله صورت مساله را پاک کند و از مواجهه با چالشهای امروز جامعه ایران فرارکند.جریان روشنفکری دینی که بر آمده از اصلاحات دوم خرداد بود با پیروزیهای سیاسی خود را پیشتاز جریانهای فکری کشور دانست و بر این مبنا فرصت را مغتنم شمرد تا با نقد ایدئولوژی گرایی حساب خود را با وقایع اوایل انقلاب اسلامی و دهه شصت پاک کند وشریعتی را مقصر اصلی رخدادهای انقلاب و رواج بنیادگرایی معرفی کند.این جریان در دروان اصلاحلات شریعتی را آماج حملات تند و شدید خود قرار داد اما به راستی کدام یک از آنها سردمدارن حاکم بر انقلاب و جریانهای رخ داده دتا سالهای 1367 را نقد کرده است؟هر از گاهی که مورد پرسش قرار می گیرند با زبانی درشت گونه و تند جواب منتقدین را می دهند و به هر وسیله ای سعی می کنند اقدامات خود را توجیه کنند.گویی انتقاد از گذشته خویش و اقرار به اشتباه به معنای خود کشی سیاسی است.نمونه اشکار این رویکرد در مباحث صورت گرفه میان دکتر سروش و زیبا کلام رخ داد که سروش عنوان کرد او تنها در آنزمان سکوت کرده است و نقشی در انقلاب فرهنگی نداشته است.اگر شریعتی و طرفدارانش در اوایل انقلاب به التقاطی گری متهم شده بودند و تیغ تیزتکفیر و ارتداد را تحمل می کردند در دوران اصلاحات به انواع و اقسام اتهامات سنگین مانند بنیادگرایی ،فاشیسم ... متهم شده اند.این منطق برون گرا به درون نمی نگرد و در پی نقد منصفانه خویش نیست بلکه به دنبال عاملی خارجی است تا اشتباهاتش را متوجه شریعتی بکند که خود انقلاب را ندید و در دوران پر ثمر خویش نسبت به وقوع انقلاب زودرس هشدار داده بود.روشنفکران دینی نه خبط های بزرگشان در اوایل انقلاب را به گردن گرفتند و نه اشتباهات دوران اصلاحات را نقد کردند.به راستی باید از دکتر سروش پرسید گفتمان ایدئولوژی زدایی شما برای نمونه در جامعه دانشگاهی ایران چه تاثیری بر جای نهاد؟.آیا به لشکری از سرخوردگان از وضع موجود که به پستوخانه های خصوصی خویش سرازیر شده اند اندیشیده اید؟گفتمانی که در بین فعالان دانشجویی به ایدئولوژی "بی مبنایی" تعبیر شد و اثرات سوء خویش را تا مدتهای طولانی بر جای گذاشته است.
جریان روشنفکری دینی هنوز هم به رغم شکستهای سنگین نمی خواهد بپذیرد که آگاهی و نواندیشی نسبت مستقیمی با دموکراسی و توسعه ندارد.با انذار صرف نمی توان در انتظار تحول نشست.این جریان گویی از تاریخ نواندیشی ایران نیاموخته است که فقدان مدل تحققی و گرفتار شدن در دام انتزاعیات جز هدر دادن پتانسیل های اجتماعی نتیجه دیگری در بر ندارد.با شکست سیاسی سوم تیر در انتخابات ریاست جمهوری همه در انتطار تجدید نظر در خط مشی ها ،مبانی فکری و راهکارهای سیاسی از سوی این جریان بودند.اما مایوسانه اینگونه شنیدیم که شکست اصلاحات حاصل عملکرد تحریمیان بوده است که این خود باز نشانی از غرور کاذب سردمدارن این جریان بود.
روشنفکری دینی همانگونه که با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی چپ گرایان را در نحله های مختلف کوبید و با نگاهی کلیشه ای چپ را نقد کرد با شکست تجربه انقلاب اسلامی و ظهور ولایت مطلقه فقیه که نقش چهره های شاخص این جریان در تکوین آن غیر قابل انکار بوده است بر تمامی نمود های اسلام سیاسی یورش برد.می توان مدعی شد که این جریان در برابر گفتمان مسلط جهانی وا داد و گویی پایان تاریخ را باور کرده بود.اما پایان تاریخ و ظهور ابر انسان یا همان انسان کامل افسانه ای بیش نبودادعایی که اشاعه تروریسم و بنیادگرایی که خود حاصل عملکرد غلط قدرتهای غربی در چارچوب جنگ سرد بود به همراه نسل کشی های متعدد در دارفور ،روآندا و تبعیض نژادی در فلسطین و تداوم تنازعات منطقه ای و رشد روزافزون شکاف غنی و فقیر تسلط کارتلها و شرکتهای فراملیتی ،تداوم یکجانبه گرایی و تکثیر روزافزون تسلیحات کشتار جمعی وتغییرات آب وهوایی و اخیرا جنگ سرد نوین در منطقه آسیای مرکزی خط بطلان پررنگی بر آن کشید.اینچنین بود که جریان نئولیبرالیسم به رغم ادعاهای گزاف مبنی بر ایجاد جهان بهتر و امن تر همچنان مشاهده می کند که صدها میلیون انسان در انتظار آب آشامیدنی و قرصی نان هستند.جریان روشنفکری مذهبی بر خلاف روشنفکذان دینی همواره با نئولیبرالیسم مرزبندیهای جدی داشته است و انتقادهای بنیادینی نسبت به داعیه داران این جریان ابراز داشته است.پیامدهای منفی جریان نئولیبرالیم بر جامعه ایران خُرد شدن افراد و اتمیزه شدن آنها، فرورفتن در لاک خصوصی و اصالت به لذت طلبی، فرار از مسئولیت اجتماعی و اصالت بخشیدن به مصرف گرایی بوده است.روشنفکران دینی که بنا بر سرشت نازک نارنجی وار خود در انتطار مهیا شدن شرایط و ایجاد فضای مناسب برای فعالیت خود هستند در دوران اصلاحات آنچنان از ترفندهای رقیبان محافظه کار خود ناله می کردند گویی انتظار داشته اند تا رقیب در برابر ایده های انها سر تعظیم فرود آورد و با انتشار چند مقاله و چند نطق سنگر به سنگر پیشروی کنند.آنها به جای تکیه بر نیروهای اجتماعی مانند معلمان ،کارگران وکلا ،پرستاران و پزشکان و به جای تقویت این اصناف آنچنان نالیدند که مردم با رویگردانی از آنها نشان دادند که از نق زدن متنفرند و به دنبال مردان عملند.
روشنفکران دینی همچنان خود را بر فراز جریانهای روشنفکری ایران می دانند و هیچ گونه نقدی را نسبت به خود بر نمی تابند و منتقدان را با انواع و اقسام اتهامات خلع سلاح می کنند واینچنین غرور کاذبی خود بزرگترین مانع در تبیین وضعیت موجود است.
سخنی با مراد فرهادپور
مراد فرهاد پور از چهره های علمی توانایی است که با توجه به امکانات محدود خود تا حد توان تلاش کرده است به نوبه خود در عرصه روشنفکری تاثیرگذار باشد و از این منظر نیز مرزبندی اش را با قدرت مشخص کرده و از دیدگاه اندیشه انتقادی نقدهای بنیادینی نیز به جریانهای روشنفکری دینی وارد کرده است.این نقدها در بسیاری از موارد اصولی بوده به خصوص آنجا که با انتقاد از فلسفه تحلیلی نسبتی مستقیم میان این رویکرد و اشاعه دلال بازی ،رانتخواری ،سیاست زدایی پوپولیستی برقرار می کند.نقد ایشان به عرفانی که بوی صوفیگری می دهد و از بطن تحولات اجتماعی به خلوتگاههای ذهنی فرار می کند کاملا درست است.نقطه نظرات ایشان در مورد پس روی فکری روشنفکری دینی کاملا صحیح و منطقی است.وی آفات جریان نئولیبرالیسم را بر کشور به خوبی می شناسد و از فروریختن پایه های "مای جمعی"و فرار از مسئولیتهای اجتماعی به خوبی آگاه است.اما پرسشی که اینجا مطرح می شود اینجاست که چرا وی در نوشته ها و مصاحبه ها ی خود هیچ گاه اشاره ای به جریان روشنفکری مذهبی که در بسیاری از موارد اشتراک نظر با ایشان دارد نکرده است.جریان روشنفکری مذهبی حتی شدیدتر از مراد فرهاد پور به روشنفکری دینی انتقاد دارد اما آقای فرهاد پور هیچ گاه تلاش نکرده است با این جراین گفتگوی تعاملی و انتقادی داشته باشد.
انتقاد دیگر نسبت به ایشان می تواند تا حدودی از جنس انتقاد به روشنفکری دینی باشد.در هر صورت جامعه ایران از پیچیدگیهای خاصی برخوردار است و سیر تحول درآن مستلزم شناخت عینی از مناسبات اجتماعی ،پیوندهای فرهنگی روحیات ملت ایران است. گمان می رود رویکرد اقای فرهادپور نیز در مواردی انتزاعی است و رویکرد انتزاعی ایران توان طرح پرسشهای بنیادین ندارد .به عنوان مثال روشنفکران انتزاعی محور به این پرسش که چرا در جامعه ایران به رغم وجود پرسابقه جریان نواندیشی در نیل به دموکراسی و توسعه ناکام مانده است و به رغم تحولات فراوان دورهای باطل را پذیرا شده است فکر نمی کنند.
نقد دیگر نسبت به ایشان تعیین نسبت با ایران و جهان است.باید پرسید تحول در ایران الزاما منوط به تحولات جهانی است؟از اظهار نظرها و نوشته های ایشان چنین بر می آید تا در روابط نظام بین الملل تحولی صورت نگیرد تحول در ایران غیر ممکن است.این رویکرد اصالت را به بیرون می دهد و ایمان خود را به "سیاست مردمی "که فرهادپور آنرا در برابر سیاست قدرت می نشاند از دست می دهد.تلاش برای تحقق اراده جمعی دموکراتیک که مراد فرهادپور نیز بر آن صحه می گذارد نیازمند سیر در ایران ،شناخت مبانی فرهنگی ،ساختارهای اجتماعی و روحیات ملی یک جامعه است.تردیدی نیست که ویژگیهای دورانی نیز می بایست مورد توجه قرار گیرد.این فقدان شناخت از جامعه و عدم توجه به شتاب تحولات و فقدان بازتعریف ایران و چشم پوشی از عناصر جدیدی که در عرصه معادلات ایران وارد می شوند خود باعث گیجی و ابهام در اتخاذ رویکرد مناسب می شود.
در نهایت اینکه نقدهای مراد فرهادپور تا حدود فراوانی به جریان روشنفکری دینی به جاست و اینکه روشنفکری شهرتی جهانی داشته باشد یا نداشته باشد آنچنان مهم نیست مهمتر این است که زوایای پیچیده جامعه ایران را بشناسد و پرسشهای نو طرح کند وبا نیروهای اجتماعی وارد گفتگویی سازنده شود.
توضیح:این مطلب در ۱۹/۶/۱۳۸۷ در روزنامه کارگزارن منتشرشده است