در دفاع از روشنفکری مذهبی ،نقد روشنفکری دینی و سخنی با مراد فرهاد پور
مقاله مراد فرهادپور از جوانب مختلفی قابل بررسی است که می تواند در ایجاد فضای شفاف و شناسایی مرزبندیهای فکری ،تفاوتها و اشتراکها مفید باشد.در این میان روشنفکری مذهبی حلقه مفقوده ای است که مراد فرهادپور در نوشته ها و مصاحبه های خویش هیچ گونه اشاره ای به این جریان نکرده است.این جریان روشنفکری دارای اختلافات بنیادین با روشنفکری دینی است.این تمایز از اختلاف در مبانی فکری ،تحلیلی و رویکردهای سیاسی و اجتماعی ناشی می شود.
روشنفکری مذهبی در برابر روشنفکری دینی
در ابتدا تلاش می شود شاخصه های روشنفکری مذهبی به اختصار بیان شوند و بعد از آن تفاواتهای این جریان با روشنفکری دینی مورد بررسی قرار می گیرد.
روشنفکری مذهبی نحله ای از جریان نواندیش اسلامی است که در چند دهه اخیر تاریخ معاصر کشورمان مدلهای زیست خود را ارائه کرده است.شاید برجسته ترین چهره های این جریان دکتر علی شریعتی ،آیت الله طالقانی ،مهندس بازرگان و دکتر یدالله سحابی و مهندس عزت الله سحابی باشند.این نوع روشنفکری تلاش داشته است با تکیه بر اصول خاص خود با رویکردی انتقادی با سنت و مدرنیته تعامل داشته باشد و با گفتمانی ملی –مذهبی در صدد ارتباط با توده های مردمی و تاثیر گذاری بر عرصه عمومی بوده باشد. حرکت روشنفکری مذهبی معطوف به تغییرات اجتماعی است و در این میان سعی کرده است از انتزاعی گری و فروغلطیدن در مباحث تئوریک صرف اجتناب کند. بر این مبناست که مدلهای زیست این جریان چه در گذشته و چه در زمان حاضر صرفا اندیشمندانی برآمده از اکادمی نبوده اند بلکه تیپهایی سیاسی اجتماعی بوده اند که تلاش آنها معطوف به نفوذ در عرصه عمومی و گفتگوی انتقادی با فعالان اجتماعی –سیاسی به عنوان واسطه های جریان روشنفکری و توده های مردمی بوده است.تا از این طریق از دل سنت مدرنیته رشد کند و پیمودن مسیر مدرنیته به نفی سُنن کارآمد اجتماعی منجر نشود.حفظ قوام اجتماعی و داربست های اخلاقی جامعه و سیر حرکت به سوی "مای جمعی"همواره از دغدغه های این جریان محسوب شده اند.روشنفکری مذهبی از آنجا که خواستگاه خود را عرصه عمومی دانسته است همواره قدرت را تابعی از آزادی دانسته و بر تناسب و هماهنگی هدف و وسیله تاکید کرده است.بر این اساس این جریان در وهله نخست تلاش کرده ضمن حفظ ارتباط با فعالان اجتماعی بر معادلات قدرت تاثیر گذار باشد و حاکمیت را به رعایت حقوق انسانی ،احترام به قانون ،صیانت از حقوق فردی و اجتماعی وادار کند.روشنفکری مذهبی با نگاهی انتقادی به سنت و مدرنیته در برابر سنت گرایی دینی و بنیادگرایی دینی صف آرایی کرده و الگوهای غیر بومی از چپ گرفته تا راست را مورد نقد های اساسی خود قرار داده است.الگوهایی که همواره تلاش کرده اند عین را تابع ذهن کنند.این جریان در غالب گفتمانی ملی ضمن حفظ مرزبندیهای خود با اندیشه های پان ایرانیستی تلاش کرده با واقعیات جامعه ایرانی همراهی دلسوزانه و البته رویکردی انتقادی داشته باشد.از منطر گفتمان ملی و دفاع از حقوق ملتها و حق تعیین سرنوشت کشورها از پذیرش الگوهای تحمیلی غربی و شرقی امتناع کرده و نسبت به یکجانبه گرایی و هژمونی طلبی قدرتهای بزرگ همواره انتقادهای بنیادینی ابراز داشته است.
مذهبی صفتی است که به این جریان روشنفکری پیوند خورده است تا ضمن ابراز هویت خویش بر اساس اصول و آموزه هایش هویتهای دیگر را به رسمیت بشناسد و ارتباطی تعاملی –انتقادی با توجه به میزان اصول مشترک انسانی بر مبنای حق مداری و آزادی انسانها با آنها برقرار کند.بر این مبناست مدلهای زیست این جریان نشان داده اند حتی زمانی که در مقاطعی بر مسند قدرت نشسته اند از حذف و محروم کردن رقیب از حقوق ش امتناع کرده اند.
روشنفکری مذهبی از آنجا که خواستگاهش را عرصه عمومی می داند خود را ناگزیر به ارتباط و گفتگوی سازنده و انتقادی با توده های مردمی می داند و در این بین ارتباط با اصناف و نیروهای اجتماعی را به عنوان حلقه واسط روشنفکران و توده های مردم اصلی اجتناب ناپذیر محسوب می کند.در این میان روشنفکری مذهبی نباید اهل نق زدن و شکوه وناله باشد زیرا موظف است با تکیه بر خواستگاه خود توان تولید کند و امکانات مورد نظر خود را فراهم کند .در این میان روشنفکر مذهبی گردشگری است میان توده های مردم.هم می خواند و هم می بیند .هم می گوید و هم می شنود.والبته در کنار آنها باید بشناسد و برنامه دهد.روشنفکری مذهبی از فروافتادن در مباحث انتزاعی و تفننی اجتناب می کند به دبال زبانی برای گفتگو با مردم است تا با واقعیات اجتماعی همخوانی داشته باشد و هم گوینده بفهمد و هم شنونده درک کند.با این زبان است که نه در دام عوامفریبی می افتد و نه به رویکردهای نخبه سالار روی می آورد.
روشنفکری مذهبی از واقعیات اجتماعی فرار نمی کند با آنها تعامل می کند و وجود آنها را به رسمیت می شناسد.روشنفکری مذهبی به حرکت توامان آرمانگرایی و واقع بینی نظر دارد تا از این منطر نه متوهم شود و نه مایوس.نه با پیروزی سیاسی گمان کند که قله های پیشرفت و افتخار را فتح کرده و نه با شکست سیاسی سرخورده ومایوس می شود.عرفان روشنفکری مذهبی گونه ای از عرفان اجتماعی است که رابطه خود را با خالق خود بر مبنای همراهی و کمک به خلق خدا تبیین می کند و از این منظر عرفان هم به روشنفکر مذهبی اطمینان روحی می دهد و هم او را برای حضور فعال در امور اجتماعی و حرکت به سوی نوشوندگی انگیزه دوچندان می دهد.عرفانی که از اجتماع می برد و در پستوهای ذهن و خانه جای می گیرد مخرب بوده است و ویرانگر.
روشنفکری مذهبی در نقد خود صادق است و اشتباهاتش را به عوامل بیرونی نسبت نمی دهد.این جریان از آنجا که حرکت خود را معطوف به تغییرات اجتماعی می داند اکنون برای خود این پرسش را طرح می کند چرا با گذشت بیش از یک قرن و نیم از جریان نواندیشی در ایران هنوز اندر خم یک کوچه مانده ایم.یا اینکه نسبت آگاهی و نواندیشی با دموکراسی ،توسعه و رفاه چیست.؟نوع برخورد با بحرانهای عدیده اجتماعی که قوامهای اخلاقی جامعه را سست کرده اند باید چگونه باشد؟اصناف در تکوین حیات سیاسی دموکراتیک و توسعه گرای ایران چه نقشی می توانند داشته باشد.؟نسبت جریانهای ملی با گفتمان حاکم جهانی چیست؟ایران جدید چه مشخصاتی دارد و عناصر تازه وارد به این معادلات کدامند؟اینها همه پرسشهای بنیادینی است که امروز از دغدغه های این جریان و چهرههای شاخص آن مطرح می شود.البته آنچه که در باب این جریان گفته شد مجموعه ویژگیهایی است از آنچه که باید باشد و این به این معنی نیست که چهره های این جریان از هر گونه انتقاد مبری هستند بلکه بیشتر تلاش شد سویه ها مشخص شوند.
روشنفکری دینی گرفتار تناقض در گفتار و کردار
اما بر خلاف تصور اختلاف میان روشنفکری دینی از زمین است تا آسمان.با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و ظهور نئولیبرالیسم جهانی همراه با تحولات دهه هفتاد و مطالبات انباشته شده در دوم خرداد گفتمانی نوین پدیدار شد که بر جریانهای چپ از نحله های مختلف گرفته یورش برد و بنیانهای هر گونه ایدئولوژی گرایی را مورد حمله قرار داد.شاخصهای این جریان با نام نحله کیان معروف شدند و با شعار اصلاح معرفت در حوزه نظری از پلورالیسم ،تساهل وتسامح ،نفی هر گونه ایدئولوژی گرایی، خصوصی شدن دین و حقیقت گرایی سخن گفتند و در حوزه سیاسی با شعار قانونگرایی و گردش نخبگان در مدار قدرت از مطالبات مطرح شده ایرانیها در دوم خرداد استفاده بهینه کرده تا حدودی نفوذ خود را در محافل دانشگاهی و روشنفکری بسط دادند.این جریان از دل تحولات دهه شصت و سالهای آغازین انقلاب اسلامی سر برآورد .دوم خرداد گروهها و جریانهایی را از انزوا رهانید که خود در سالهای آغازین انقلاب از تاثیرگذارترین افراد و جریانها در تحولات مهم آن زمان بودند.روشنفکری دینی در ابتدای امر با تفکری نخبه گرایانه امیدوار به تغییرات در سطح حاکمیت و اصلاح از بالا به پایین بود.این بینش از درک تحولات اجتماعی عاجز و ناتوان است. یا نسبت به آنها بی اعتناست.عدالت اجتماعی در گفتمان روشنفکران دینی اگر نگوییم وجود ندارد می توان مدعی شد کمرنگ است.ایمان به اصلاح قدرت از طریق گردش نخبگان نشات گرفته از بینشی است که اصالت را به قدرت می دهد و آزادی را تابعی از قدرت می داند.این بینش قدرت محور یا نیروهای موجود اجتماعی را خوار می شمارد یا وجودشان را نادیده می انگارد.بر این مبناست که مشاهده م کنیم چگون در دوم خرداد و سالهای پس از آن نیز اصلاح طلبان با نیروهای صنفی برخورد دوگانه و در بسیاری از مواقع منفعت طلبانه داشتند.
روشنفکری دینی به دلیل غرق شدن در انتزاعیات تلاش نمی کند موضع خود را به صراحت در باب موضوعهایی همچون بحرانهای اجتماعی یا بروز مسائل جدید مانند زنان ،اقوام و اصناف مشخص کند.اگر روشنفکری مذهبی به تعامل میان هویتها تاکید می کند و خواستار به رسمیت شناختن هویتهاست اما روشنفکری دینی اسلام حقیقت را در برابر اسلام هویت می نشاند تا با توسل به این رویکرد به جای حل و فصل مساله صورت مساله را پاک کند و از مواجهه با چالشهای امروز جامعه ایران فرارکند.جریان روشنفکری دینی که بر آمده از اصلاحات دوم خرداد بود با پیروزیهای سیاسی خود را پیشتاز جریانهای فکری کشور دانست و بر این مبنا فرصت را مغتنم شمرد تا با نقد ایدئولوژی گرایی حساب خود را با وقایع اوایل انقلاب اسلامی و دهه شصت پاک کند وشریعتی را مقصر اصلی رخدادهای انقلاب و رواج بنیادگرایی معرفی کند.این جریان در دروان اصلاحلات شریعتی را آماج حملات تند و شدید خود قرار داد اما به راستی کدام یک از آنها سردمدارن حاکم بر انقلاب و جریانهای رخ داده دتا سالهای 1367 را نقد کرده است؟هر از گاهی که مورد پرسش قرار می گیرند با زبانی درشت گونه و تند جواب منتقدین را می دهند و به هر وسیله ای سعی می کنند اقدامات خود را توجیه کنند.گویی انتقاد از گذشته خویش و اقرار به اشتباه به معنای خود کشی سیاسی است.نمونه اشکار این رویکرد در مباحث صورت گرفه میان دکتر سروش و زیبا کلام رخ داد که سروش عنوان کرد او تنها در آنزمان سکوت کرده است و نقشی در انقلاب فرهنگی نداشته است.اگر شریعتی و طرفدارانش در اوایل انقلاب به التقاطی گری متهم شده بودند و تیغ تیزتکفیر و ارتداد را تحمل می کردند در دوران اصلاحات به انواع و اقسام اتهامات سنگین مانند بنیادگرایی ،فاشیسم ... متهم شده اند.این منطق برون گرا به درون نمی نگرد و در پی نقد منصفانه خویش نیست بلکه به دنبال عاملی خارجی است تا اشتباهاتش را متوجه شریعتی بکند که خود انقلاب را ندید و در دوران پر ثمر خویش نسبت به وقوع انقلاب زودرس هشدار داده بود.روشنفکران دینی نه خبط های بزرگشان در اوایل انقلاب را به گردن گرفتند و نه اشتباهات دوران اصلاحات را نقد کردند.به راستی باید از دکتر سروش پرسید گفتمان ایدئولوژی زدایی شما برای نمونه در جامعه دانشگاهی ایران چه تاثیری بر جای نهاد؟.آیا به لشکری از سرخوردگان از وضع موجود که به پستوخانه های خصوصی خویش سرازیر شده اند اندیشیده اید؟گفتمانی که در بین فعالان دانشجویی به ایدئولوژی "بی مبنایی" تعبیر شد و اثرات سوء خویش را تا مدتهای طولانی بر جای گذاشته است.
جریان روشنفکری دینی هنوز هم به رغم شکستهای سنگین نمی خواهد بپذیرد که آگاهی و نواندیشی نسبت مستقیمی با دموکراسی و توسعه ندارد.با انذار صرف نمی توان در انتظار تحول نشست.این جریان گویی از تاریخ نواندیشی ایران نیاموخته است که فقدان مدل تحققی و گرفتار شدن در دام انتزاعیات جز هدر دادن پتانسیل های اجتماعی نتیجه دیگری در بر ندارد.با شکست سیاسی سوم تیر در انتخابات ریاست جمهوری همه در انتطار تجدید نظر در خط مشی ها ،مبانی فکری و راهکارهای سیاسی از سوی این جریان بودند.اما مایوسانه اینگونه شنیدیم که شکست اصلاحات حاصل عملکرد تحریمیان بوده است که این خود باز نشانی از غرور کاذب سردمدارن این جریان بود.
روشنفکری دینی همانگونه که با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی چپ گرایان را در نحله های مختلف کوبید و با نگاهی کلیشه ای چپ را نقد کرد با شکست تجربه انقلاب اسلامی و ظهور ولایت مطلقه فقیه که نقش چهره های شاخص این جریان در تکوین آن غیر قابل انکار بوده است بر تمامی نمود های اسلام سیاسی یورش برد.می توان مدعی شد که این جریان در برابر گفتمان مسلط جهانی وا داد و گویی پایان تاریخ را باور کرده بود.اما پایان تاریخ و ظهور ابر انسان یا همان انسان کامل افسانه ای بیش نبودادعایی که اشاعه تروریسم و بنیادگرایی که خود حاصل عملکرد غلط قدرتهای غربی در چارچوب جنگ سرد بود به همراه نسل کشی های متعدد در دارفور ،روآندا و تبعیض نژادی در فلسطین و تداوم تنازعات منطقه ای و رشد روزافزون شکاف غنی و فقیر تسلط کارتلها و شرکتهای فراملیتی ،تداوم یکجانبه گرایی و تکثیر روزافزون تسلیحات کشتار جمعی وتغییرات آب وهوایی و اخیرا جنگ سرد نوین در منطقه آسیای مرکزی خط بطلان پررنگی بر آن کشید.اینچنین بود که جریان نئولیبرالیسم به رغم ادعاهای گزاف مبنی بر ایجاد جهان بهتر و امن تر همچنان مشاهده می کند که صدها میلیون انسان در انتظار آب آشامیدنی و قرصی نان هستند.جریان روشنفکری مذهبی بر خلاف روشنفکذان دینی همواره با نئولیبرالیسم مرزبندیهای جدی داشته است و انتقادهای بنیادینی نسبت به داعیه داران این جریان ابراز داشته است.پیامدهای منفی جریان نئولیبرالیم بر جامعه ایران خُرد شدن افراد و اتمیزه شدن آنها، فرورفتن در لاک خصوصی و اصالت به لذت طلبی، فرار از مسئولیت اجتماعی و اصالت بخشیدن به مصرف گرایی بوده است.روشنفکران دینی که بنا بر سرشت نازک نارنجی وار خود در انتطار مهیا شدن شرایط و ایجاد فضای مناسب برای فعالیت خود هستند در دوران اصلاحات آنچنان از ترفندهای رقیبان محافظه کار خود ناله می کردند گویی انتظار داشته اند تا رقیب در برابر ایده های انها سر تعظیم فرود آورد و با انتشار چند مقاله و چند نطق سنگر به سنگر پیشروی کنند.آنها به جای تکیه بر نیروهای اجتماعی مانند معلمان ،کارگران وکلا ،پرستاران و پزشکان و به جای تقویت این اصناف آنچنان نالیدند که مردم با رویگردانی از آنها نشان دادند که از نق زدن متنفرند و به دنبال مردان عملند.
روشنفکران دینی همچنان خود را بر فراز جریانهای روشنفکری ایران می دانند و هیچ گونه نقدی را نسبت به خود بر نمی تابند و منتقدان را با انواع و اقسام اتهامات خلع سلاح می کنند واینچنین غرور کاذبی خود بزرگترین مانع در تبیین وضعیت موجود است.
سخنی با مراد فرهادپور
مراد فرهاد پور از چهره های علمی توانایی است که با توجه به امکانات محدود خود تا حد توان تلاش کرده است به نوبه خود در عرصه روشنفکری تاثیرگذار باشد و از این منظر نیز مرزبندی اش را با قدرت مشخص کرده و از دیدگاه اندیشه انتقادی نقدهای بنیادینی نیز به جریانهای روشنفکری دینی وارد کرده است.این نقدها در بسیاری از موارد اصولی بوده به خصوص آنجا که با انتقاد از فلسفه تحلیلی نسبتی مستقیم میان این رویکرد و اشاعه دلال بازی ،رانتخواری ،سیاست زدایی پوپولیستی برقرار می کند.نقد ایشان به عرفانی که بوی صوفیگری می دهد و از بطن تحولات اجتماعی به خلوتگاههای ذهنی فرار می کند کاملا درست است.نقطه نظرات ایشان در مورد پس روی فکری روشنفکری دینی کاملا صحیح و منطقی است.وی آفات جریان نئولیبرالیسم را بر کشور به خوبی می شناسد و از فروریختن پایه های "مای جمعی"و فرار از مسئولیتهای اجتماعی به خوبی آگاه است.اما پرسشی که اینجا مطرح می شود اینجاست که چرا وی در نوشته ها و مصاحبه ها ی خود هیچ گاه اشاره ای به جریان روشنفکری مذهبی که در بسیاری از موارد اشتراک نظر با ایشان دارد نکرده است.جریان روشنفکری مذهبی حتی شدیدتر از مراد فرهاد پور به روشنفکری دینی انتقاد دارد اما آقای فرهاد پور هیچ گاه تلاش نکرده است با این جراین گفتگوی تعاملی و انتقادی داشته باشد.
انتقاد دیگر نسبت به ایشان می تواند تا حدودی از جنس انتقاد به روشنفکری دینی باشد.در هر صورت جامعه ایران از پیچیدگیهای خاصی برخوردار است و سیر تحول درآن مستلزم شناخت عینی از مناسبات اجتماعی ،پیوندهای فرهنگی روحیات ملت ایران است. گمان می رود رویکرد اقای فرهادپور نیز در مواردی انتزاعی است و رویکرد انتزاعی ایران توان طرح پرسشهای بنیادین ندارد .به عنوان مثال روشنفکران انتزاعی محور به این پرسش که چرا در جامعه ایران به رغم وجود پرسابقه جریان نواندیشی در نیل به دموکراسی و توسعه ناکام مانده است و به رغم تحولات فراوان دورهای باطل را پذیرا شده است فکر نمی کنند.
نقد دیگر نسبت به ایشان تعیین نسبت با ایران و جهان است.باید پرسید تحول در ایران الزاما منوط به تحولات جهانی است؟از اظهار نظرها و نوشته های ایشان چنین بر می آید تا در روابط نظام بین الملل تحولی صورت نگیرد تحول در ایران غیر ممکن است.این رویکرد اصالت را به بیرون می دهد و ایمان خود را به "سیاست مردمی "که فرهادپور آنرا در برابر سیاست قدرت می نشاند از دست می دهد.تلاش برای تحقق اراده جمعی دموکراتیک که مراد فرهادپور نیز بر آن صحه می گذارد نیازمند سیر در ایران ،شناخت مبانی فرهنگی ،ساختارهای اجتماعی و روحیات ملی یک جامعه است.تردیدی نیست که ویژگیهای دورانی نیز می بایست مورد توجه قرار گیرد.این فقدان شناخت از جامعه و عدم توجه به شتاب تحولات و فقدان بازتعریف ایران و چشم پوشی از عناصر جدیدی که در عرصه معادلات ایران وارد می شوند خود باعث گیجی و ابهام در اتخاذ رویکرد مناسب می شود.
در نهایت اینکه نقدهای مراد فرهادپور تا حدود فراوانی به جریان روشنفکری دینی به جاست و اینکه روشنفکری شهرتی جهانی داشته باشد یا نداشته باشد آنچنان مهم نیست مهمتر این است که زوایای پیچیده جامعه ایران را بشناسد و پرسشهای نو طرح کند وبا نیروهای اجتماعی وارد گفتگویی سازنده شود.
توضیح:این مطلب در ۱۹/۶/۱۳۸۷ در روزنامه کارگزارن منتشرشده است
گفتمان امنیتی جمهوریخواهان وپرونده هسته ای ایران
انتخابات نوامبر آمریکا از ابعاد مختلفی اهمیت فراوانی دارد.این انتخابات می تواند همه پرسی مردم آمریکا درمورد عملکرد دولت بوش در عرصه های داخلی و و بویژه بین المللی باشد.مشکلات متعدد ایالات متحد در عراق و افغانستان به تقویت تروریسم و ایجاد فضای حیاتی برای تروریستها منجر شده است.طالبان در افغانستان احیا شده و عراق همچنان به دلیل فقدان امنیت قربانی می دهد.صدها هزار کشته عراقی و چند هزار تلفات نیروهای امریکایی راهبرد دموکراسی هدایت شده جرج بوش و نئومحافظه کاران آمریکایی را با تردیدهای اساسی روبرو کرده است.حتی بسیاری از حامیان حمله به عراق امروز بر ناکارآمدی و عدم موفقیت دولت بوش تاکید می کنند به گونه ای که فرانسیس فوکویاما از اینکه جرج بوش جنگ عراق را فصل نوینی از آزادی انسان می داند به شدت بر آشفته می شود"گمان می کنم رئیس جمهور روی زمین زندگی نمی کند" (1)
دولت بوش که تحت تاثیر جریان نئومحافظه کاری آمریکا راهبرد سیاست خارجی خود را مبارزه با محور شرارت عنوان کرده بود به بهانه اشاعه ارزشهای لیبرالی و با تکیه بر گفتمان آزادی سیاست حمله پیشگیرانه را با بهره برداری از حملات 11 سپتامبر و اعلان مبارزه با تروریسم آغاز کرد ؛سیاستی که با حمله به افغانستان آغاز شد و در مورد عراق نیز عملی شد.مبنای حمله پیشگیرانه" جنگ بدون کشته "بود تا از طریق اشغال نظامی کشورهای متخاصم روند دموکراتیزاسیون در کوتاهترین زمان ممکن تحقق یابد.کشته های بی شمار بویژه در عراق نشان داد "جنگ بدون کشته"تنها در زمان تصرف کشور مورد نظر صادق است اما سالها ناامنی بسیاری از مردم عراق را بی خانمان کرد و شعله های سوزان ترور بر جامعه عراق سایه افکند تا گروهها واقشار مختلف عراقی قربانی سوءقصدهای تروریستی شوند.به رغم تلفات بیشمار جریان نئومحافظه کار امریکا همچنان جنگ عراق را اقدامی معقول و پیشروانه می داند که باعث شده است با سقوط دیکتاتوری صدام ملت عراق صاحب قانون اساسی ،پارلمان ،دولت منتخب و رسانه های آزاد شود.جان پودهورتز که از بنیانگذاران جریان نئومحافظه کاری آمریکا محسوب می شود در این زمینه با قاطعیتی خاص می گوید:".... از ابتدا بر این تصور بودم که دموکراسی در عر اق چه از لحاظ نظامی و چه از لحاظ سیاسی پیروز خواهد شد. آشکارا در مسیر موفقیت قرار گرفته ایم.القاعده در عراق تقریبا نابود شده است ,صدر و هوادارانش تضعیف شده اند.همچنانکه با تعجب در بصره مشاهده کردیم ارتش عراق امروز نقش عمده ای را ایفا می کند.عراق امروز صاحب یک پارلمان,دولت منتخب و قانون اساسی است.این کشور با احتیاط و در روند تدریجی به سوی آشتی ملی گام بر می دارد. تغییرات نسبت به زمان صدام غیر قابل تصور بوده اند و عراق در نهایت کار به متحد جهان آزاد به خصوص ایالات متحد در مبارزه با تروریسم تبدیل خواهد شد."(2).دیک چنی با وجود انتقادهای فراوان نسبت به دولت بوش در راه اندازی جنگهای پیشگیرانه به همراه دوستان نئومحافظه کار خود خواستار برخورد نظامی با ایران است گزینه ای که تیم رایس در وزارت امور خارجه با آن مخالفت می کند.از سوی دیگر جنگ طلبان اسرائیلی در انتظار شکست مذاکرا ت ایران و غرب نشسته اند تا به اقدام نظامی علیه تاسیسات هسته ای ایران متوسل شوند.هر چند برخی تحلیلگران مانورها و تحرکات دولت اسرائیل را اهرم فشار علیه ایران می دانند اما تجربه حمله به ازیراک عراق و الکبار سوریه نشان از راهبرد پیشگیرانه اسرائیلی ها در مقابله با رقبای منطقه ای خود می دهد راهبردی که بر گرفته از ارا و افکار بن گوریون است.
پرونده هسته ای ایران حدود 6 سال است که دوره ای پرتنش میان غرب و جمهوری اسلامی را بوجود آورده است.ایران در طول 6 سال گذشته بر حق خود مبنی بر دستیابی به فن آوری هسته ای تاکید می کند و مدعی است فعالیتهایش مطابق با معاهده NPT است و غرب به خصوص ایالات متحد به همراه متحد استراتژیک خود اسرائیل ایران را به تهیه تسلیحات نظامی اتمی متهم می کنند.وجود تسلیحات کشتار جمعی در زمان زمامداری صدام حسین که بهانه ای برای جنگ علیه عراق بود انکار شد موضوعی که امروز ادعاهای ایالات متحد را مبنی بر تلاش ایران جهت دستیابی به تسلیحات اتمی با ابهام های اساسی روبرو کرده است.شاید به این دلیل است که دولت بوش بر خلاف قضیه عراق سعی می کند از یکجانبه گرایی پرهیز کند و اجماع جهانی را علیه ایران بوجود آورد.منتقدان داخلی دولت از ارجاع پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت انتقاد می کنند و عامل اصلی آنرا دیپلماسی ناکارآمد دولت احمدی نژاد می دانند .در مقابل رییس جمهور ایران نیز سیاست دولت سابق را سازشکارانه می داند و نسبت به تعلیق داوطلبانه غنی سازی اورانیوم انتقادهای اساسی وارد می کند.ایالات متحد و متحدین غربی اش ایران را به اتلاف وقت و بازی با زمان متهم می کنند.برخی از تحلیلگران امریکایی اعتقاد دارند ایران منتظر پایان دوره زمامداری جرج بوش و شکست جمهوریخواهان در انتخابات امریکاست.
انتخابات امریکا و مناقشه هسته ای ایران
نطر سنجی های صورت گرفته از سوی نهادها و رسانه های معتبر امریکایی از پیروزی احتمالی باراک اوباما خبر می دهند.اوبامای جوان که با مواضع تحریک بر انگیز خود هیلاری کلینتون را شکست داد در تمامی نظر سنجی های صورت گرفته در مورد مسائل داخلی ایالات متحده از جمله معضلات اقتصادی ،بهداشت،تامین اجتماعی ،قیمت بنزین ،مهاجرت و...از رقیب جمهوریخواه خود پیشی گرفته است.اما در نظرسنجی اخیر واشنگتن پست /ABC در16 ژوئیه از میان افرادی که اعلام کرده اند قصد شرکت در انتخابات را دارند تنها 50 درصد در مقابل 42 درصد مک کین از اوباما حمایت کرده اند.کسانی که اعلام کرده اند حتما در این انتخابات شرکت خواهند کرد 49 درصد به اوباما رای مثبت داده اند و 46 درصد نیز مک کین را انتخاب کرده اند.این در حالی است که در نظر سنجی سی. ان. ان در برابر 45 درصد طرفدار مک کین 50 درصد به اوباما رای داده اند.این نظر سنجی ها در حالی عجیب است که 69 درصد آمریکاییها نسبت به سیاست بوش نظر منفی دارند.چرا کاندیدای دموکرات پس از شکست هیلاری کلینتون نتوانسته است جهشی رو به جلو داشته باشد؟یکی از دلایل مهم این روند ِکند سیاست خارجی و امنیت ملی است که همیشه نقطه ضعف سنتی دموکراتها و اکنون باراک اوباما ست.بر مبنای نطرسنجی دموکراتها امیدوار بوده اند فاصله اندک مک کین و اوباما زیاد شود.این فاصله زیاد با توجه به معضلات اقتصادی ایالات متحد و انتقادات ناشی از حمله به عراق و کشته شدن بسیاری از نیروهای آمریکایی در نظر دموکراتها طبیعی است اما نظرسنجی های اخیر نشان می دهند که اوبامای جوان فاصله اندکی با مک کین جمهوریخواه دارد.این فاصله اندک ستاد انتخاباتی اوباما را به تکاپو واداشته است تا زمینه های مختلف را بررسی کنند.
تنها زمینه ای که مک کین توانسته فاصله فراوانی از اوباما پیشی بگیرد سیاست خارجی و امنیت ملی است. تنها نقظه سیاه ، اعتماد 80 درصدی آمریکاییها به مک کین جهت تامین امنیت ایالات متحده ،رهبری نیروهای مسلح حاضر در عراق و افغانستان وتعامل با دیگر قدرتهاست حتی برای پایان بخشیدن به جنگ عراق که اکثریت آمریکاییها آنرا اشتباهی استراتژیک می دانند و می خواهند هر چه زودتر خاتمه یابد آنها به خلبان سابق جان مک کین بیشتر اعتماد دارند(47در صد در برابر 45)کسی که با تقویم خروج نیروها نیز مخالفت می کند.نظر سنجی که از انتخاب کنندگان همه جناحهای سیاسی صورت گرفته نشان می دهد 80 درصد امریکایی ها مک کین را شایسته رهبری دستگاه دیپلماسی و تامین امنیت ملی دانسته اند در حالی که این رقم در مورد اوباما به 50 درصد می رسد.جمهوریخواهان اوباما را به بی تجربگی در سیاست خارجی و فقدان بینش راهبردی به مقوله امنیت ملی متهم می کنند.آنها با استفاده ازاهمیت گفتمان امنیتی در جامعه امریکا در تبلیغات خود بر این نکته تاکید می کنند که نامزد معرفی شده از سوی دموکراتها فاقد صلاحیت در تامین امنیت آمریکا و رهبری دستگاه دیپلماسی این کشور است. فاصله حداقلی میان اوباما و مک کین اهمیت گفتمان امنیتی را در جامعه آمریکا نشان می دهد گفتمانی که با حوادث 11 سپتامبر نزد مردم آمریکا از اهمیت فراوانی برخوردار شده است.تور بزرگ اوباما که با سفرهای وی به عراق، افغانستان ،اسرائیل، اردن ،آلمان، فرانسه و انگلیس انجام شد دقیقا به خاطر بر طرف کردن این نقطه ضعف برگزار شد.اوباما پیش از این سفر هیچ کارنامه مشخصی در زمینه سیاست خارجی نداشته است و شعارهای وی در انتخابات درون حزبی مبنی بر مذاکره بی قید و شرط با ایران و بازگشت نیروهای آمریکایی از عراق و تامین امنیت افغانستان نیز از سوی رقبای وی نسنجیده ارزیابی شدند.با شکست هیلاری کلینتون تیم سیاست خارجی دولت بیل کلینتون که بر گفتمان "لیبرالیسم بین المللی "تکیه می کند در خدمت کاندیدای جوان قرار گرفت.از آنزمان اوباما محتاطانه و با وسواس بیشتری سخن می گوید.چند روز قبل از تور مباحث مفصلی را در زمینه موضوعهای سیاست خارجی مطرح کرده است و دیدگاههای جهانی خود را به گونه ای روشمند توضیح داده است و گزینه های سیاست خارجیش را در مقاله ای در نیویورک تایمز ،سخنرانی در واشنگتن و میزگردی در دانشگاه پوردو دو لافایت تصریح کرده است.او توضیح داده است چگونه از ایالات متحد در برابر تهدیدهای قرن 21 محافطت خواهد کرد و در مسیر روند خلع سلاح هسته ای گام برخواهد داشت،کمک به توسعه را دوبرابر خواهد کرد و حضور نظامی آمریکا را در افغانستان تقویت می کند و در برنامه ای تدریجی (حداقل از 16 ماه آینده تا سال 2010)نیروهای آمریکایی را با مشورت ژنرالها و فرماندهان نظامی و بر حسب شرایط از عراق خارج می کند.تیم خارجی وی انتظار دارد با این تمهیدات ویژه این نقطه ضعف نیز برطرف شود تا فاصله با کاندیدای جمهوریخواه بیشتر شود.هر چند که تا کنون این فاصله فراوان ایجاد نشده است اما طبیعی است که پیشی گرفتن اوباما دلخواه اردوگاه جموریخواهان نیست.
ایران و گفتمان امنیتی امریکا
جمهوریخواهان برای فرار از شکست احتمالی انتخاباتی مترصد استفاده از فرصتهای استثنایی هستند.آنها در فضای امنیتی و پرفشار بهتر می توانند به حیات دوباره خود در کاخ سفید امیدوار شوند.ترساندن توده های مردم از طریق برجسته کردن دشمن راهکاری مناسب برای جلب برای آرای مردم آمریکاست.نا آگاهی سیاسی مفرط در جامعه امریکا می تواند عصای دست مک کین و یارانش شود. ریک شنکمن(Rick Shenkman) استاد دانشگاه جورج میسون و نویسنده کتاب " Just How Stupid Are We? Facing the Truth About the American Voter "مردم آمریکا را احمق خطاب می کند و در این زمینه می گوید:".. از 5 آمریکایی تنها دو نفر می توانند قوای حکومتی را تشخیص دهند.5 سال بعد از حمله به عراق از 7 امریکایی 6 نفر نمی توانند عراق را روی نقشه نشان دهند. در آغاز جنگ عراق 60 درصد مردم گمان می کردند که صدام حسین در حوادث 11 سپتامبر نقش اصلی داشته است در حالی که هیچ دلیل قابل استنادی نیز در اختیار نداشتند. من از واژه احمق برای ایجاد شوک استفاده کردم.می خواهم بگویم که امریکایی ها هیچ شناخت سیاسی ندارند و از وقایعی که در جهان اتفاق می افتد اطلاعی ندارند.آمریکاییها طعمه هایی مناسب برای سیاستمداران هستند تا در موقع مناسب ازآنها بهره برداری شود."(3)
. این نا آگاهی سیاسی در فضاها ی متشنج این توان را دارد تا ضربات مهلکی بر دموکراتها وارد کند و بسیاری از آرای انتخاب کنندگان را روانه سبد جمهوریخواهان کند.فرید زکریا نیز در مقدمه اثر معروف خود "آینده آزادی اولویت لیبرالیسم بر دموکراسی"نیز اینچنین از فضا ی نا آگاهی در جامعه امریکا وفریبکاری احزاب سیاسی انتقاد می کند:"احزاب سیاسی آمریکا را در نظر بگیرید که امروزه سازمانهایی هستند ظاهرفریب.آنها دیگر آن نقش تاریخی شان را در فرآیند انتخاباتی آمریکا در مقام گزینشگر و حَکم نهایی ایفا نمی کنند.تحت سیطره نظرسنجیها و انتخابات اولیه احزاب تبدیل به ظرفهایی توخالی شده اندکه باید باسلیقه لحظه ای افکار عمومی پر شوند:نئولیبرال،محافظه کار یا هر چیز دیگر.یا بنگرید به نخبگان حرفه ای آمریکا برجسته تر از همه وکلای دعاوی-که روزگاری نوعی آریستوکراسی محلی با وظایف ومسئولیتهایی در قبال شهرهایشان بودند.آنها نه تنها منزلت و هدف اجتماعی خود را ازدست داده اند بلکه کلاهبردارانی حریص شده اند.نیروهایی که دموکراسی را هدایت می کردند به سرعت در حال اضمحلالند.". در این میان پرونده هسته ای ایران این قابلیت را دارد تا این گفتمان امنیتی را بر انتخابات امریکا مستولی کند.تندروها انتظار دارند این مذاکرات شکست بخورد تا ضمن اجماع هر چه بیشتر جهانی علیه ایران خوراک داخلی در تبلیغات انتخاباتی فراهم کنند.حضور نیکلاس برنز در نظر برخی از تحلیلگران گامی مثبت از سوی دولت بوش تلقی شده و برخی با اظهار امیدواری از این رویداد مهم سخن گفته اند.برخی دیگر نیز بر این عقیده اند نئومحافظه کاران سخت کیش در انتظار شکست مذاکرات نشسته اند تا تیم رایس را در وزارت امورخارجه منزوی کنند.حضور برنز در مذاکرا ت ژنو اینگونه جان بولتون را عصبانی کرده بود:"رایس به کانال دیدگاههای اروپا تبدیل شده است .رویکرد دولت در چرخش کامل نسبت به ایران شرم آور است"(4)جان پودهورتز نیز از بنیانگذاران نئومحافظه کاری در آمریکا به صراحت از حمله به ایران دفاع می کند.او که از سوی دولت بوش مدال آزادی دریافت کرده بود و "پاسدار صهیون"بالاترین نشان دولتی اسرائیل را از آن خود کرده بود علنا می گوید به نخست وزیر اسرائیل توصیه کرده است به ایران حمله کند.پودهورتز از جنگ جهانی چهارم سخن می گوید و انتشار گزارش جامعه اطلاعاتی آمریکا را شرم آور می داند.(5)جمهوریخواهان امیدوارند با فراهم شدن زمینه های برخورد شدید با ایران چه از طریق حمله نظامی و چه از طریق تحریمهای سنگین مانند قطع واردات بنزین و تبلیغات گسترده در مورد توان نظامی و هسته ای ایران آمریکاییها را نگران کنند.آنها با حل و فصل موضوع هسته ای ایران حیات سیاسی خود را از دست رفته می بینند و بر این مبنا از برخورد نظامی با ایران دفاع می کنند.بیل و کاترین کریستیزن دو تن از تحلیلگران سابق سیا نیز در این زمینه می گویند:" دولت بوش به دنبال غلبه بر ایران قبل از پایان دوره زمامداری خود است.اگر این پیروزی فوری قبل از انتخابات ریاست جمهوری نوامبر 2008 بدست آید پیروزی انتخاباتی جمهوریخواهان را تضمین می کند.بوش شاید با چنین سناریویی می خواهد در تاریخ جایی را برای خود اشغال کند و چنین سناریویی می تواند مسیر را برای او هموار کند. به نظر می رسد تنها ابزار موجود ما برای جلوگیری از جنین سناریویی اعتراضهای شدید و فراوان باشد. باید در سراسر جهان و هر روز نسبت به این رویداد احتمالی اعتراض کنیم. "(6)
در نتیجه نقش ایران در انتخابات آمریکا و تحولات هسته ا این کشور از اهمیت دوچندانی برخوردار شده است.پیشرفت مذاکرات می تواند دموکراتها را پیروز کند تا دستگاه دیپلماسی ایران بدون احساس خطر از جنگی که تبعات ناگواری را بر منطقه بر جای خواهد گداشت روند دیپلماتیک خود را با دقت بیشتری پی ببرد.اما سیاست دفع وقت و عدم پذیرش تعلیق در برابر تعلیق که از سوی خاویر سولانا مطرح شده است زمینه را برای نفوذ مجدد نئو محافظه کارانی مهیا می کند که در حال حاضر با توجه مشکلات فراوانی که در عراق و افغانستان بوجود آمده است به حاشیه رفته اند.
1-Confluences Mediteraneen.شماره "اوج گیری خطرها"ترجمه مجتبی نجفی
2-مصاحبه جان پودهورتز با DRZZ
3-مصاحبه با لوموند
4-مصاحبه با لوموند
5-مصاحبه با DRZZ
6-آلترناتیو انترناسیونال.مارس 2008
توضیح:این مطلب در روزنامه کارگزاران منتشر شده است.