لحظات سخت و پرتنش زندگی، دورانی آکنده از استرس و خستگی.با دنیا میانه ای ندارم.دنیای اتفاقات تلخ .دنیای رو به افول.همه چیز نابود شدنی است جز مطلق.همه چیز می رود جز حق.هیچ وقت اینگونه طالب مرگ نبوده ام.20 روزی است مدام به مرگ فکر می کنم.مرگ پدیده ای مبهم اما هیجان انگیز.مرگ پایان رنج دنیاست و آغاز سرنوشتی جدید.سرنوشتی که نمی دانم خوب است یا بد.خیر است یا شر.حذف خدا از زندگی بزرگترین خیانت به نفس است."اگر خدا نباشد همه چیز مجاز است"
دنیایی که حرمت انسان شکسته می شود وواقعیت بی رحم زندگی جولان می دهد به پشیزی هم نمی ارزد.دنیای که در عصر مدرنیته اش صدها میلیون انسان محتاج آب نوشیدنی یا قرصی نان هستند ارزشی ندارد.دنیایی که نمادش فلسطین ،دارفور و روآندا باشند لجنی بیش نیست.اگر می خواهید دنیا را بشناسید به حاشیه های تهران سر بزنید.خیابانهای آکنده از گدا و کودک کار را ببینید .به لشکر معتادان بیندیشید.به خانواده های متلاشی شده نظر کنید.به مادران خونین جگرو پدران داغدیده بیاندیشید.دنیا آکنده از رنج است و رنجیدن فلسفه زندگی خودآگاهان است.دنیای توپها و تانکها ،دنیای بمبهای مهیب .دنیای زراندوزان و منفعت طلبان.قدرتمدارن بی شرم و حیا .دنیا دنیای قاچاقچیان مواد مخدر و سوداگران مرگ.دنیایی که از بدو تولد و در اوان زندگی انسان را با مرگ آشنا می کنند.هر روز عراق صحنه ترور است و کشتار.افریقا قربانی نسل کشی است .اوستیا و آبخازیا فدایی معادلات قدرت.دنیا را با بمب هسته ای بشناسید که در ثانیه ای هزاران انسان را یعنی هزاران شعور هزاران احساس هزاران رویا را به کام مرگ می کشاند.دنیا را غلط تفسیر نکنید.دنیا تماشای مرغزارهای زیبا و رودهای خروشان نیست.دنیا غرق شدن در مستی و لذتهای گذرا نیست.دنیا لم دادن بر تختهای اراسته و زیبا نیست.دنیا پر است از بیداد .آکنده از فریادو ضجه های دردناک انسانهای له شده در مناسبات کثیف قدرت.
برای نشان دادن دنیا آدرس غلط ندهید.نه در کلانشهرها که به سیاهچالهاسر بزنید. نه به محله های با برجهایی سر به فلک کشیده که به حلبی آباد ها سر بزنید. دنیای که خیلی زود می گذردو نابود خواهد شد.دنیایی که افسون می کند و مسحور.دنیای که در آن قبح هر عملی می ریزد.هر عملی که تا دیروز فاجعه معرفی می شد امروز روزمره محسوب می شودو چقدر سخت است زیستن در جامعه ای چرتی و به خواب رفته.زیستن در میان داعیه داران ایدئولوژی فراموشی.دنیایی که در ان مقاومت و مبارزه بی معنی شده است.دنیای که عشق درآن به سخره گرفته شده و توحش جایگاه ترحم را اشغال کرده است.دنیایی که در یک چشم به هم زدن رفقایت به سادگی پرواز می کنند.نزدیکان و بستگانت هر لحظه در انتظار مرگند.این دنیا برای تشنگان قدرت.برای طالبان ثروت.این دنیا نثار مافیا نثار زورمندان متوحش.این دنیا برای سوداگران مرگ.این دنیا با تمامی لذتهایش از آن استیلاگران.دنیا برای آنها و خدا برای آزادگان.دنیا برای تخربیگران و خدا برای سازندگان.دنیا برای بدسگالان و خدا برای مهربانان.خدایا از این دنیای کثیف به تو پناه می بریم.
ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی للایمان .ان امنوا بربکم فامنا .ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و کفر عنا سیئاتنا و توفنا مع الابرار"
"بار پروردگارا همانا شنیدیم صدای منادیگری را که ما را به سوی ایمان فرا می خواند،پس ایمان آوردیم.بارپروردگارا پس ببخش برما گناهنمان را و بپوشان بر ما سیئاتمان و ما را با آزادگان محشور فرما"
هر تغییری که در مفاهیم ژئواستراتژیک رخ می دهد تاثیراتش را بر مرزهای جغرافیایی اعمال می کند.معنای این سخن این است که کشورها در انتخاب متحدین خود بینشی راهبردی اتخاذ می کنند.ما سعی می کنیم مبارزه طلبی ها و پیش بینی های برآمده از این بینش را مطالعه کنیم.
تقسیم مناطق ژئوپلیتیک بر مبنای اهداف راهبردی استوار شده است.این تقسیم نتیجه دوران جنگ سرد (1989-1948)است . کشورهایی که در دوقطب جهانی جایگاهی نداشتند با چالشها ها و مشکلات فراوانی روبرو بودند.
مناطق ژئو پلیتیک به دنبال سقوط جبهه های ژئواستراتژیک تغییرات و سازگاریهای را متحمل می شدند که در قلب آنها مناطق ژئوپلیتیک جدیدی ظهور می یافتند.خاورمیانه یکی از مراکزی است که در عرصه بین المللی جایگاه نخست را دارد.
از زمان فروپاشی دیوار برلین و و اتحاد آلمان ،ژئواستراتژیک معنای ژئواکونومیک به خود گرفت.هدف اصلی استفاده از استراتژیهای اقتصادی برای نیل به اهداف سیاسی ،اقتصادی ،نظامی و امنیتی بود.منابع انرژی ،مسیر و ابزارهای حمل و نقل به عنوان تنها اهداف ژئواکونومی تلقی می شدند.
یکی از مناطقی که از اهداف ژئو اکونومی محسوب می شود خلیج فارس است جایی که ایران حضور دارد.ایران قویترین کشور منطقه است که نه تنها به ارزشهای بین المللی سالهای 60 و 70 دست یافت بلکه در زمان فعلی نیز در مصالحه های منطقه تواناییهای فراوانی دارد.برخی بر این تصورند که با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی ایران ارزش استراتژیک خود را از دست داده است اما بر خلاف این تصور ایران از زمان پایان جهان دوقطبی ارزشهای منطقه ای بیشتری بدست آورده است.قدرتهای جهانی که در راس آنها ایالات متحده است پیش بینی می کنند که ایران در بلند مدت به متحد آمریکا تبدیل خواهد شد.
اتحاد استراتژیک میان کشورهای منطقه خلیج فارس و دریای خزر که نقش مهمی را در حوزه انرژی در سراسر جهان ایفا می کنند می تواند جهتی مشترک با منافع ملی شان داشته باشد.پژوهشگران مراکز مطالعاتی استراتژیک نشان دادند که ایران ،عراق،مصر و اسرائیل کشورهای تاثیرگذارتر خاورمیانه هستند.
در واقعیت ایران که چهارراه استراتژیک منطقه است به دیگر کشورهای این منطقه اهمیت فزاینده ای می دهد و به کلید استراتژیک منطقه تبدیل شده است.به این دلیل است که در اجلاس بین المللی که برخی کارشناسان ژئوپلیتیک نیز حضور داشتند کارشناسی اتریشی در آخرین اثر خود عنوان کرد ایران مرکز استراتژی جهانی است.شناخت چالشها و منافع مختلف می تواند دولتمردان ایران را به سوی یک استراتژی امنیتی و منافع ملی جهت دهد.
ژئوپلیتیک انرژی خاورمیانه
آنتونی کوردسمن کارشناس مسائل خاورمیانه در اجلاسی که چندی پیش در واشنگتن دی سی با عنوان "ژئوپلیتیک انرژی و دورنما یش"برگزار شد این پرسش را مطرح کرد:آیا خاورمیانه می تواند به عنوان مرکز انرژی و صادر کننده نفت و گاز بازار بین المللی در نظر گرفته شود؟
نمی توان به این پرسش به دلیل چالشها و رویاروییهای منطقه ای پاسخ مناسب داد.کوردسمن اعلام کرد که خاورمیانه تنها منبع انرژی در قرن بیست ویکم خواهد بود.اجلاس دیگری در اوریل 1999 در واشنگتن دی سی برگزا شد ودر آن تمامی شرکتهای بزرگ نفتی شرکت کردند:در آن اجلاس عنوان شد که تا سال 2050 تنها دو کشور ایران و عراق ذخایر انرژی را در اختیار خواهند داشت.شاید به این دلیل است که نیروهای متحد در عراق حضور چشمگیر دارند زیرا عراق یکی ازاهداف آمریکا در خاورمیانه در قرن 21 است.
ما می خواهیم پرسش زیر را مطرح کنیم:منافع امریکا در منطقه خاورمیانه چیست؟می توان این منافع را بر شمرد:امنیت اسرائیل،صلح اعراب - اسرائیل ،دسترسی به منابع انرژی.
ممانعت از تکثیر تسلیحات کشتار جمعی و توسعه اقتصادی دیگر کشورها ،برقراری ثبات و تعادل داخلی و کنترل تروریسم از دغدغه های مهم آمریکا در این منطقه از جهان محسوب می شوند.
حضور آمریکا در خاورمیانه امکان کنترل انرژی جهان را برای این کشور فراهم می کند کشوری که حضور قدرت دیگری را تحمل نمی کند.گرایش آمریکا در حوزه استراتژیک جای می گیرد و هیچ وقت تصور نمی کند که قدرتهای جهانی دیگری همچون اتحادیه اروپا ،روسیه یا چین در منطقه حضور فعال داشته باشند.به علاوه اینکه امریکا تمایلی ندارد قدرت مستقلی در عرصه منطقه ای و جهانی ظهور یابد.برعکس، این کشور وابستگی منطقه را پذیرفته است.تعارضات ،انقلابها و بی ثباتی ها منطقه خاورمیانه با اهداف استراتژیک ایالات متحد که در پی حفظ منافع خاص خود است همخوانی ندارد و بالطبع از هر گونه ناپایداری منطقه ممانعت به عمل می آورد.آمریکا به خوبی می داند که تروریسم یک سیستم ویران شده است و در تمامی مناطق جغرافیایی حضور ندارد.این کشور به خوبی می داند که با ابزار صرف نظامی نمی توان با تروریسم مبارزه کرد.در واقع مبارزه علیه تروریسم و اصطلاح خاورمیانه بزرگ در آغاز قرن 21 بویژه بعد از 11 سپتامبر 2001 مطرح شده اند.
نقطه انتهایی خاورمیانه بزرگ در غرب مرزهای شرقی افغانستان و پاکستان است؛در شمال مرزهای شمالی قزاقستان و جنوب قفقاز است؛در شرق مرزهای غربی مصر ،اتیوپی ،سومالی ودر جنوب دریای عربی است.این منطقه بزرگی است که امنیت دریای مدیترانه ،دریای سرخ و خلیج فارس را در بر می گیرد و حوزه بزرگ وجدیدی از ژئوپلیتیک را در آستانه قرن 21 به دلیل وجود منابع انرژی پوشش می دهد.
منطقه استراتژیک خاورمیانه بنا بر دلایل تاریخی و جغرافیایی همیشه قلب بحرانها بوده است و عوامل دیگری مانند افزایش جمعیت و توسعه شهری ،زمینه مشکلات اقتصادی و تضعیف دولتها را بوجود آورده اند.باید ناسیونالیسم و اسلام را نیز به این عوامل افزود.آمریکا می خواهد در کشورهای دوست منطقه نه انفجار جمعیتی وجود داشته باشد و نه مهاجرت روستانشینها به سمت شهرهای بزرگ مشکلات عدیده اقتصادی و بحرانهای اجتماعی را نهادینه کند زیرا این بحرانها امنیت اجتماعی را در معرض خطر قرار می دهد و باعث شورش و آسیب می شوند.به این دلیل است که ایالات متحد به منظور نیل به اهداف استراتژیک خود سرمایه گذاریهایی را برای توسعه این کشورها انجام می دهد.
ثبات منطقه تاثیر مستقیمی بر کشورهای خلیج فارس و در میزانی گسترده تر بر کشورهای اروپایی به جای می گذارد.انفجار جمعیتی رشد مستعد کشورهای خاورمیانه گرایش مهاجرت به کشورهای دیگر به خصوص کشورهای اروپایی را تقویت می کند.
هر کشور اروپای غربی به کارگران مهاجر نیاز دارد اما در بلند مدت این موضوع باعث ناامنی و مشکلات اجتماعی می شود.اگر یکی از مشکلات کشورهای خاورمیانه بیکاری است باید تورم و بدهی های خارجی که زمینه اصلاحات اجتماعی را آماده می کند اضافه کرد.به این دلیل است که امریکا در اهداف استراتژیک خاص خود منافع اقتصادی و سیاسی را دنبال می کند.برخی کشورها ی این منطقه در حال تهیه توانایی استراتژیکی هستند که در خدمت دیپلماسی فعال قرار بگیرد.آنها همچنین تلاش می کنند توافقنامه های جدید ژئوپلیتیک را منعقد کنند و به فناوری هسته ای دست یابند و تلاش کنند منطقه ناامن شود.بر این مبناست که برخی متخصصان بر این تصورند که کشورهای خاورمیانه در آینده ای نزدیک در عرصه بین المللی در بهترین موقعیت ممکن قرار خواهند گرفت.
ژئوپلیتیک حمل و نقل انرژی
در قرن 21 دریای خزر و خلیج فارس به عنوان قلب جهان در نظر گرفته شده اند.صادرات انرژی از این مناطق بر ساختار ژئوپلیتیک کشورهای صادرکننده نفت و گاز تاثیربزرگی دارد.این موضوع می تواند امکان ایجاد گروههای متحد جدیدی را برای آمریکاییها فراهم کند.کشورهایی مانند اردن ،فلسطین ،اسرائیل ،امارات متحده عربی ،سوریه و ترکیه یکی از گروههایی است که از سوی امریکا پیشنهاد شده که نمی تواند گروهی جامع باشد.اگر این اندیشه امریکاییها جامه عمل به خود بپوشاند شاهد تغییرات فراوانی در منطقه خواهیم بود.
یکی از مشکلات عمده ژئوپلیتیک ابزار حمل و نقل نفت و گاز به بازار جهانی است.خط لوله ای که برای حمل و نقل نفت دریای خزر از طریق روسیه به سمت بنادر دریای سیاه یا از طریق ایران به سمت خلیج فارس یا دریای عمان در نظر گرفته شده است اقتصادی ترین مسیری است که طی آن صادرات به کشورهای اروپایی و آسیایی تسهیل می شود.برای اینکه خط لوله برای رسیدن به بنادر خلیج فارس یا دریای عمان از ایران عبور کند این کشور نیازمند بازنگری کامل در سیاست خارجی خود به منظور ارائه تعریفی مطلوب از تهدیدهای موجود است.اگر ایران این ایده را عملی کند منافع ملی و حیات سیاسی کشور در طول قرن 21 تضمین خواهد شد.به طور خلاصه می توان گفت جغرافیای حمل و نقل نفت ژئواستراتژی منطقه را شکل خواهد داد.اگر خط لوله از ترکیه به سواحل مدیترانه برسد با ناامنی و تهدیدهای ساکنان منطقه قفقاز جنوبی و بویِژه کردهای ترکیه روبروست.
تمامی متخصصان ژئوپلیتیک در اینکه ایران به قلب ژئوپلیتیک قرن 21 تبدیل خواهد شد متفق القول هستند و معتقدند که ایران تنها کشوری خواهد بود که از طریق آن خط لوله در امنیت کامل به سواحل خلیج فارس و دریای عمان می رسد.این طرح این امکان را برای کشورهای .سی ای اس فراهم می کند از وابستگی به روسیه رهایی یابند و نفت خود را از طریق ایران به دریای آزاد انتقال دهند.هر گاه که کشورهای آسیای مرکزی در اندیشه انتقال نفت از طریق خط لوله ایران بوده اند با واکنش شدید روسیه مواجه شده اند. اگر طرح صادرات نفت از مناطق قفقاز و کشورهای دریای خزر از ایران عبور کند خاورمیانه در ابعاد ژئواکونومیک و ژئواستراتژیک اهمیت دو چندانی خواهد داشت.صلح اعراب با اسرائیل دغدغه عمده منطقه است. وقوع چنین رویدادی در راستای منافع اسرائیل است زیرا روابط تجاری این کشور با اتحادیه اروپا بیشتر خواهد شد.
انفجار جمعیتی و روند رو به رشد شهر نشینی کارشنا سان را متقاعد کرده است که نیاز به آب در خاور میانه رو به افزایش است.اسرائیل بعد از جنگ شش روزه 1967 منابع آبی کرانه باختری و غزه را تصاحب کرده
است و از این طریق 30 درصد از نیازهای آبی خود را برطرف می کند.ایران و ترکیه در خاورمیانه بزرگ اقبال بزرگی دارند زیرا این دو کشور در منابع آبی غنی هستندو سیاست استیلا مدارانه ای را در این رابطه اتخاذ خواهند کرد.
مفهوم امنیت و الگوهای استراتژیک خاورمیانه بزرگ
کارشناسان استراتژی غربی گمان می کردند که امنیت یک واژه خاص وفرعی است در حالی که امروز امنیت را واژه ای بین امللی می دانند بدین معنا که امنیت یک منطقه به امنیت منطقه دیگر وابسته است و بالعکس.این وابستگی به کمک ارتباطات و اطلاعات رو به افزایش است.
نقش روسیه ،اتحادیه اروپا و آمریکا در خاورمیانه برجسته است.روسیه نسبت به ایران و ترکیه بسیار حساس است و اگر روزی تحرکات ضد روس در منطقه مشاهده شود این کشور نظاره گر نخواهد ماند.این امکان وجود دارد که روسیه بخواهد روابط ویژه ای با ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه برقرار کند تا از افزایش نفود آمریکا جلوگیری کند.
با توجه به رویدادهای داخلی ،منطقه ای و فرامنطقه ای 4 مدل از تئوریهای استراتژیک در آینده محتمل است:
1-آینده منطقه با اتخاذ یک سیاست باز در همین وضعیت باقی خواهد ماند اما اگر چین در صحنه حضور یابد و نفوذ خود را افزایش دهد رقیب ایالات متحد خواهد شد.در این وضعیت ثبات سیاسی و امنیتی در چالش دو قدرت متعادل خواهد شد یا در انتظار قدرت ثالث می ماند.
2-برخورد تمدنها –این برخورد باعث ایجاد رقابت میان کشورهای اسلامی و غربی خواهد شد وبه همبستگی کشورهای اسلامی منطقه منجر خواهد شد.در این مورد روسیه از کشورهای غربی حمایت خواهد کرد.برخی کارشنانسان سیاسی بر این عقیده نیستند که چنین برخوردی صورت خواهد گرفت اما احتمالا رژیمهای اسلامی بنیادگرا افزایش می یابند.
3-ناامنی:اگر برخی کشورهای منطقه جمعیتهای خود را کنترل و مدیریت نکنند آنها با شورشها ،تعارضها و حتی جنگهای داخلی روبرو خواهند شد.در چنین وضعیتی کنترل استراتژیک امکان پذیر نخواهد بود.
4-پایان تاریخ:فرانسیس فوکویاما گمان می کند آزادسازی کشورهای خاورمیانه به امنیت منطقه ای منجر خواهد شد و این تنها ابزار برقراری صلح میان اعراب و اسرائیلیهاست.
دموکراتیزه کردن رژیمها ،برقراری روابط تجاری بهتر،پذیرش ترکیه در اتحادیه اروپا،روابط با اروپا ،توسعه کشورهای منطقه و کاهش بحرانهای منطقه ای عواملی هستند که از سوی فوکویاما مطرح شده اند.مشکلات بی شمار فراوانی در خاورمیانه وجود دارند و می توان از خود پرسید آیا بقای رژیمهای فعلی تداوم خواهد دافت؟آیا در آینده شاهد ظهور رژیمهای جدیدی در منطقه خواهیم بود؟
همچنان میان قدرتهای جهانی در منطقه خاورمیانه به خاطر منابع ،کنترل استراتژیک ومسیر حمل ونقل انرژی رقابت وجود دارد.استراتژی آمریکا بر منافع خاصی بنیان یافته و به کشورهای متحد خود در منطقه کمک می کند مانع ناامنی داخلی شوند.آمریکا می خواهد به هر قیمتی حتی با استفاده از نیروی مسلح منابع انرژی منطقه خاورمیانه را کنترل کند و در صدد است منابع انرژی قفقاز و کشورهای آسیای مرکزی را تحت کنترل و استیلای خود در آورد.با این اوصاف تعجب اینجاست آمریکا با ایران گفتگو نمی کند.چه خوب بود آمریکا اینگونه نسبت به منطقه سهل انگار نبود و به هیچ اقدامی علیه ایران متوسل نمی شد.
منبع:geosrategique.com.
نویسنده:دکتر عزت الله عزتی استاد دانشگاههای تهران
ژانویه 2008
زمانی که جرج بوش در پاریس ملاقات می کرد و در بحبوبه ای که سارکوزی به نظر می رسد مصمم است تا فرانسه را در لوای فرماندهی ناتو قرار دهد فهم ایدِئولوژی نئومحافظه کاران موضوعی جالب است.به اعتقاد نئومحافظه کاران از 11 سپتامبر ما وارد جنگ جهانی چهارم شده ایم.
"هر کس علاقه مند به بررسی مبارزه طلبی جنگ جهانی چهارم است یعنی جنگی که از 11 سپتامبر 2001 آغازشده در می یابد که تنها یک گزینه موجود است:انتخاب ایده های نئومحافظه کاری یا شکست در جنگ"این سخن نرمان پودهورتز(Norman Porhoretz) است .وی یکی از دو بنیانگذار نئومحافظه کاری است.او از دانشگاههای کلمبیا و کمبریج فارغ التحصیل شده است و بنیانگذار سه تینک تنک در امریکاست.پورهورتز یکی از طراحان "برنامه ریزی برای قرن جدید آمریکا"(PNAC)بوده است.طرحی که سند عمده ی سیاست خارجی امریکا در قرن 21 محسوب می شود.
وی سردبیر سابق و مقاله نویس حال حاضر نخستین نشریه روشنفکری آمریکا یعنی COMMENTARY است و آثار فراوانی را نگارش کرده است که آخرین اثر "جنگ جهانی چهارم"()نام دارد.
در سال 2004 "مدال آزادی "بالاترین نشانی که از سوی دولت آمریکا به یک شهروند اعطا می شود از سوی جرج بوش به پورهورتز اعطا شد.در سال 2007 وی از سوی دانشگاه بارایلان() تل آویو" پاسدارصهیون "نامیده شد معتبرترن عنوان افتخاری که اسرائیل به یک خارجی اعطا می کند.
DRZZ:مدت زمان ریاست جمهوری جرج بوش در نوامبر آینده به پایان می رسد.به اعتقاد شما بزرگترین موفقیت وی چه بوده است؟
P:به نظرمن از رییس جمهوربوش به عنوان یک رییس جمهور بزرگ یاد خواهد شد.زیرا او به ماهیت تهدید فاشیسم اسلامی پی برد و راهبرد مبارزه با آنرا تهیه کرد.
DRZZ:آیا شما مخصوصا این تصور را در مورد عراق دارید؟
:Pجنگ عراق تنها میدان نبرد جهانی بود که من آنرا "جنگ جهانی چهارم" نامیده ام .جنگی که چندین جبهه دیگر از جمله افغانستان و ایران را پوشش می دهد.
DRZZ:آیا من درست برداشت کرده ام که شما اعتقاد دارید بزرگترین موفقیت این دولت خود دکترین بوش بوده است.؟
P:بله این کل حرف من است.خود دکترین بوش و روشی را که پی گرفت به رغم تمام انتقاداتی که در آمریکا و خارج از آمریکا مطرح می شود بزرگترین موفقیت او محسوب می شود.
DRZZ:تلقی شما از فاشیسم اسلامی چیست؟به نظر نمی رسد که شما صرفا به اسلام رادیکال نظر داشته اید؟اینطور نیست؟
P:نه.من اسلام سیاسی را حیوان "دوسر"می بینم.سر اول آن لائیک است و دومی مذهبی است.از یک سو رژیم صدام مشاهدهمی شود و از دیگرسو بنیادگرایی طالبان وجود دارد.بنیادگرایی که امروز یا ملاکراسی ایرانی جایگزین شده است.این دو گروه به اتحاد لازم برای مقابله با جهان آزاد رسیده اند.آنها در نظر دارند از هر ابزار ممکن برای برای کسب قدرت با هدف تخریب ارزشهای تمدنها و آزادیمان استفاده کنند.
:DRZZبه نظر من می رسد که در دوره نخست ریاست جمهوری بوش دو خط سیر قابل پیگیری است.اولی "نئومحافظه کار است و دومی "رئالیست"است .شما نیز اینگونه فکر می کنید؟
P:واقعیت کامل اینگونه نیست.من گمان نمی کنم که نخستین دوره ریاست جمهوری آنچنانکه برخی می گویند بر مبنای اصول "نئومحافظه کاری"بوده است. دوره دوم نیز نیز به طورویژه "رئالیستی"نبوده است.من بیشتر بر این اعتقادم که در دو دوره ریاست جمهوری آمیزه ای از هر دو مکتب جریان داشته است.برخی آموزه های دکترین بوش در مرحله گذر از تئوری به عمل تحقق یافته اندبدون اینکه از لحاظ بنیادین "رئالیستی "محسوب شوند.
DRZZ:برخی از انتقادات در مورد کاهش میزان کارآمدی بوش است به این خاطر که وی دو برنامه ایدئولوژیک را دنبال کرده است بدون اینکه بتواند صرفا یکی از آنها را به پختگی برساند.؟
P :من با برخی از این انتقاداتی که بر این عقیده اند که رییس جمهور بوش به طور کامل دکترین خود را عملی نکرد و در نهایت به جایی رسید که دو اندیشه متناقض را ارائه کرد موافقم.بر این مبناست که در جهان واقعی سیاستمداران باید امتیازدهی های راهبردی را بپذیرند .رونالد ریگان بدون اینکه بینش کلی خود را در مورد جنگ سرد کنار نهد چندین بار این کار را کرد.بوش می بایست در مورد انتقادات بی رحمانه ای که به خصوص در جناح راست علیه وی ابراز می شد زیرکانه عمل می کرد.
:DRZZشما یکی از پدران بنیانگذار نئومحافظه کاری هستید.این جریان غالبا در ایالات متحد بد فهم می شود و در اروپا بدتر درک می شود.تعریف شما از نئومحافظه کاری چیست؟
P:نئومحافظه کاری با پیشوند "نئو"شاخصه بندی می شود تا بر معنای "نو بودن"تاکید شود.ما گروهی نسبتا کوچک از روشنفکرانی بودیم که علیه گندیدگی ایده های پیشرفت گرایانه عصیان کردیم و از چپ منشعب شدیم و اواخر دهه شصت به جناح راست متمایل شدیم.ما ایده های خاص خود را مورد بازنگری قرار دادیم و بیشتر مابین مرکز و راست جایگاه خود را تثبیت کردیم.اما برای چه "نئو"؟زیرا ما گرایش نو را برای نئومحافظه کاران نمایند گی می کنیم و دیگر اینکه ما حاملان ایده های نوینی برای محافظه کاران هستیم.جوهر تفکر ما بر این اساس بود که امریکا تجسم خیر در جهان است ومسئولیتی در قبال امریکا ستیزی بر عهده ندارد .ما در برابر انتقادات جناح چپ از کشورمان دفاع می کنیم و از نقش فعالانه قدرتمان در امور جهانی حمایت می کنیم تا از این طریق آزادی و دموکراسی در هر جای ممکن اشاعه یابد.
شما می بینید بسیاری از افرادی که به عنوان نئومحافظه کار شناخته می شوند هیچ نقطه اشتراکی با ما ندارند .بوش ,چنی و رامسفلد محافظه کار بوده اند و تا آخر عمرشان نیز خواهند ماند.به این ترتیب نسل دوم بیل کریستول ,پسرم جان پودهورتز,دیوید بروکز و دیوید فروم همیشه راست بوده اند و اردوگاه خود را تغییر نداده اند.بنابران آنها در تعریف دقیق از "نئومحافظه کاری "جای نمی گیرند.
:DRZZبه نظر شما کلید جنگ عراق کجاست؟اکنون از این ایده که نیروهای امریکایی با اعتماد به نفس کامل به پیروزی دست خواهند یافت چرخشی صورت گرفته است.؟
P:از ابتدا بر این تصور بودم که دموکراسی در عر اق چه از لحاظ نظامی و چه از لحاظ سیاسی پیروز خواهد شد. آشکارا در مسیر موفقیت قرار گرفته ایم.القاعده در عراق تقریبا نابود شده است ,صدر و هوادارانش تضعیف شده اند.همچنانکه با تعجب در بصره مشاهده کردیم ارتش عراق امروز نقش عمده ای را ایفا می کند.عراق امروز صاحب یک پارلمان,دولت منتخب و قانون اساسی است.این کشور با احتیاط و در روند تدریجی به سوی آشتی ملی گام بر می دارد. تغییرات در زمان صدام غیر قابل تصور بوده اند و عراق در نهایت کار به متحد جهان آزاد به خصوص ایالات متحد در مبارزه با تروریسم تبدیل خواهد شد.
DRZZ:این پرسش مستقیما به عراق ارتباط دارد.شما از بمباران ایران در زمان گذشته و حال حمایت می کنید.به اعتقاد شما رییس جمهور بوش به این اقدام متوسل می شود؟آیا گزارش NIE در نوامبر 2007 این امکان را از بین برد؟
P:من همواره دولت بوش را تشویق کرده ام تاسیسات اتمی ایران را بمباران کند.این اقدام همیشه ممکن است که اتفاق بیفتد حتی اگر بعید به نظر برسد.و این هم به خاطر گزارش شرم آور NIE است که اطلاعات غلطی را به جهان در مورد تهددید برنامه هسته ای ایران ارائه کرد.من چندین بار این موضوع راگفته ام و نوشته ام:ملاها هیچ نیتی برای دست برداشتن از این اسلحه از طریق مذاکره و دیپلماسی ندارند.تنها روشی که می تواند روند آنها را متوقف کند حملات نظامی است.من گمان می کنم ک اسرائیلی ها فعالانه خود را برای چنین احتمالی با حمایت یا بدون حمایت آمریکا آماده می کنند. اسرائیل نمی تواند منتظر بماند تا ایران به سلاح اتمی دست یابد.شکی نیست که تبعات دخالت نظامی شدید است اما خطر ناشی از یک بمب اسلامی جدی تر است.
DRZZ:شما در ماه مه 2007 خصوصی با بوش دیدار کردید و به وی توصیه کردید به ایرن حمله کند....
P:فکر کنم ماه آوریل بود در هر صورت در فصل بهار بود...
DRZZ:آیا حدس می زنید که گزارش NIE پاتکی به کتاب شما و مباحثتان نزد رییس جمهور بود؟
P:من خود را تاین اندازه مهم نمی دانم(خنده)...می دانم که جامعه اطلاعاتی آمریکا تیشه به ریشه دکترین بوش می زند.این در حالی است که نقش جامعه اطلاعاتی باید به ارائه تحلیلها ی مستقل برای کمک به رییس جمهور در تصمیم گیریهایش محدود شود.سیا و دیگر آژانسهای مخفی در روندی منظم گزارشهای محرمانه را با هدف تخطئه کردن بوش در اختیار مطبوعات قرار می دهند.گزارش 2007 عملی خرابکارانه بود که می توان ار آن به عنوان تله ای نام برد که از سوی NIE برای من و برخی دیگر فراهم شده بود تا از هشدار به بوش در مورد تهدید قریب الوقوعی که ایران می تواند متوجه امنیت بین المللی کند ممانعت به عمل آید.حسرت بزرگ اینجاست که این تاکتیک موثر واقع شد.
DRZZ:اسرائیلیها در سپتامبر 2007 سایت هسته ای سوریه را که با کمک کره شمالی ساخته شده بود بمباران کردند.آیا این اقدام دلیلی بر این ادعا نیست که اعمال تحریم به عنوان تلاش های دیپلماتیک د رمواجهه با یک دولت شرور بیهوده است؟
P:قطعا.تحریمها نمی توانند در مقابل عزم راسخ ایران تاثیرگذار باشند.دیپلماسی نیز نمی تواند بوالهوسی های کره شمالی را مهار کند.من متاسفم که ریس جمهور تحت تاثیر فضای سیاسی آمریکا مجبور شد این سیاست بی فایده را اتخاذ کند.کره شمالی به هیچ وجه اطاعت پذیر نیست.به همین ترتیب ایران چیزی را تکذیب می کند که همه میدانند:آنها بمب می خواهند.این هدفی است که می خواهند به هر قیمتی به آن برسند.
DRZZ:آیا شما مشاور نخست وزیر اسرائیل بوده اید....
P:(خنده)
DRZZ:می دانم این سووال بهتر است..اگر شما مشاور نخست وزیر اسرائیل بوده اید چه مشاوره هایی به اوداده اید تا با خطرهایی که اکنون اسرائیل با آن مواجه است مقابله کند؟
P:من به او چیزی را گفتم که به رییس جمهور بوش گفتم:تنها راه ممانعت ایران از دستیابی به بمب اتمی بمباران سایتهای هسته ای است.این موضوع صرفا مساله ای امنیتی برای اسرائیل نیست بلکه به بقای این کشور بستگی دارد.
DRZZ:این سووال بیشتر به اروپا مربوط می شود..اروپا و به طور خاص فرانسه چگونه می توانند ایالات متحد را در جنگ جهانی چهارم کمک کنند.؟
P:واضح است که ورود سارکوزی تصویری راکه ما از فرانسه در ذهن داشتیم تغییر داده است.این سخن سارکوزی که "ایران اتمی از بمباران ایران بدتر است"قابل توجه است.من نمیدانم آیا او آماده است که گفتار خود را عملی کند.اما در هر صورت او در مسیر صحیحی گام برداشته است.به موازات آن به اروپایی ها می گویم:از رفتار نرم با مدافعان فاشیسم اسلامی دست بردارید و برای مبارزه با آن به ایالات متحد بپیوندید .زیرا جزم اندیشان صرفا در اندیشه نابودی کشور ما نیستند بلکه می خواهند کلیت جهان آزاد را بر باد دهند.
DRZZP:به انتخابات ریاست جمهوری بپردازیم.دبدگاه شکا در مورد باراک اوباما کاندیدای دموکراتها چیست؟
P:من به صراحت می گویم میتوانم اشتباه کنم اما فکر نمی کنم آمریکا بتواند شاهد ریاست جمهوری فرد چپگرایی همچون اوباما باشد.کاندیدایی که در مورد عراق مایوسانه صحبت می کند.فکر نمی کنم چنین شخصی بتواند رییس جمهور ایالات متحد شود.اگر او انتخاب شود من باید بپذیرم که کشوری را که در آن زندگی می کنم نمی شناسم.آمریکایی را که من می شناسم اوباما را انتخاب نخواهد کرد.
DRZZ:دانیل پیپز (Daniel Pipes)در مصاحبه ای که با "blog drzz"انجام داد مدعی شد که باراک اوباما به ظرز فاحشی شکست خواهد خورد و حتی اگر شکست او از شکست مک گاورن() دردناک تر نباشد اما سنگین خواهد بود.
P:من از موضع دانیل پیپز اطلاع نداشتم و خوشحالم که موضع اورا فهمیدم.او حق دارد.اوباما نمی تواند به کاخ سفید برود.درست است او مک گاورن جدید است.
DRZZ:رقیب او جان مک کین توانایی دارد ایده های نئومحافظه کاری را در ایالات متحد و در سراسر جهان پیش ببرد؟
P:جان مک کین پیش بینی ناپذیر است .کسی نمی داند که او چه خواهد گفت و چه خواهد کرد.بدبن معنا او در یک زمینه بسیار نیرومند است:جنگ.مک کین به اهمیت جنگ جهانی چهارم نه تنها در عراق بلکه در ایران پی برده است و به این دلیل من از او حمایت می کنم.او از فاشیسم اسلامی به عنوان "مبارزه بنیادین عصرمان "سخن می گوید.
DRZZ:و بالاخره آخرین پرسش.امیدهای شما برای آینده نئومحافظه کاری چیست؟
P:نئومحافظه کاری آنچنانکه من می بینم آینده ای درخشان دارد.برخی گمان می کنند که این جنبش مرده است اما من اینگونه فکر نمی کنم.در حقیقت راه دیگری برای شکست فاشیسم اسلامی جز راه محافظه کاران وجود ندارد واین موضوع در مباحث عمومی نیز درک می شود.حتی اگر باراک اوباما بر حسب سلسله تصادفهایی رییس جمهور شود در خواهد یافت که گزینه دیگری وجود نخواهد داشت. "هر کس علاقه مند به بررسی مبارزه طلبی جنگ جهانی چهارم است یعنی جنگی که از 11 سپتامبر 2001 آغازشده در می یابد که تنها یک گزینه موجود است:انتخاب ایده های نئومحافظه کاری یا شکست در جنگ"
DRZZ:با تشکر از حضور شما و آرزوی روزهای خوش تابستانی در نیویورک.
P:سوالات شما بسیارمستند بود و برای من لذت بخش .با آرزوی هفته ای خوش برای شما در پاریس
پی نوشت:این مطلب در روزنامه کارگزاران منتشر شده است.برای فهم جریان نئومحافظه کار آمریکا و ایده های جنگ ظلبانه آنها میتواند مفید باشد.
.
به بهانه چاپ دوم "سیاCIA)) و جهاد جنگهای نا مقدس"
تروریسم محصولی مشترک از ماکیاولیسم سیاسی ،جزم اندیشی دینی
روشنفکرفقید ادوارد سعید "سیا و جهاد " را اثری ارزشمند ،مهیج و عبرت آموز "میداند که برای فهم پدیده تروریسم بین المللی و مطالعه دقیق آن شاهکار است.جان کالی روزنامه نگار آمریکایی که روزگار حرفه ای خود را در جنگهای خاورمیانه سپری کرده است و با نگاهی تخصصی وقایع مربوط به این منطقه پرتنش جهانی را تجزیه و تحلیل کرده است آثار فراوانی را در مورد خاورمیانه و تحولات جاری آن تالیف کرده است.
کالی در این کتاب به بهانه حوادث 11 سپتامبر روند شکل گیری هسته های تروریستی را در خاورمیانه به تفصیل بیان کرده است.او در مقدمه کتاب به نکته ای مهم و پند
آموز اشاره می کند:"کسانی که از اشتباهات تاریخی درس نمی گیرند محکوم به تکرار آنها هستند."کالی در این اثر واقعیتی تلخ را نمایان می کند:بازی قدرت.بازی قدرت ایجاب می کند در صورت لزوم تمامی قواعد و ضوابط اخلاق مدارانه کنار گذاشته شود و مناسبات مبتنی بر حفظ و کسب قدرت ایجاد شود.بر مبنای این مناسبات است که هر گونه جنایت و ویرانی توجیه می شود و به جای جهان آکنده از صلح و امنیت جنون و توحش رواج می یابد.
"سیا و جهاد" داستان عبرت آموزی است که از واقعیتهای تلخ جهان سیاست پرده بر می دارد.واقعیتهایی که انسانهای بی گناه را قربانی کرده است و ملتهای فراوانی را زیر لوای گفتمان قدرتمدار به نابودی سوق داده است.در این اثر فقر ،خشونت ،اعتیاد،جُمود،تعصب کور،مکر ،نفاق ،خیانت و همه نوع رذیلت مشاهده می شود.رئالیسم بی رحم سیاسی قدرتهای حاکم را وا می دارد مهره های شطرنج سیاست را جهت کسب منافعی که در بسیاری از موارد با حقوق انسانها در تضاد است حرکت دهند.در شکل گیری پدیده تروریسم تمامی قدرتهای جهانی و منطقه ای نقش خود را به طور کامل ایفا کرده اند.منافع استراتژیک و واقعیتهای ژئوپلیتیک بسیاری از این قدرتهای بزرگ و کوچک را وا داشته است گروههای طرفدار خود را علیه جریانهای مقابل تجهیز و تحریک کنند.اما آنچه که پیداست این منافع با حقوق انسانها در تضاد است زیرا که سالیان درازی است که شعله های نا پایان جنگ میلیونها انسان بی گناه را بویژه در خاورمیانه بی خانمان کرده است.تروریسم بین المللی با سازماندهی هر چه بیشتر خود مرزها در می پیماید و در قلب کشورهای امن اروپایی نیز جولان می دهد.تروریسم در مادرید ،لندن هم کشته می دهد همچنانکه نیویورک و برجهای دو قلو را به آتش کشانده بود روسها را به کام مرگ فرستاده بوداما این کابوس شوم بشریت در عراق و افغانستان بیداد می کند.کشورهایی که که با دموکراسی هدایت شده آمریکایی ،امروز شاهد زوال امنیت خود هستند.کمتر کسی است امروز از جنگ پسشگیرانه جرج بوش و نئو محافظه کاران آمریکایی دفاع کند حتی فوکویاما نیز سخنان بوش را در مورد پیروزی در جنگ عراق به استهزا می گیرد.(1)